دو روی سکه یکصد گل سرخ

مائو و راه اندازی کمپینی برای آزادی بیان

مجید علیپور، سردبیر مورخان
ساده لوحی و خوش بینی منتقدان باعث شد تا راه اندازی این کارزار را نشانه ای از نرمش مائو برای باز کردن فضا با هدف «همزیستی میان ایدئولوژی های متناقض» و قبول میزانی از «پلورالیسم» بیابند و طبعا مباحث داغی در فضای فکری و روشنفکری چین شکل گرفت. به ویژه آنکه تبلیغات پردامنه ای درباره آزادی بیان و تشویق به اظهار نظر به راه افتاده بود و حتی مائو شخصا به خیابان ها می رفت و روزنامه های دیواری حاوی مقالات و مطالب انتقادی را مطالعه می کرد....
چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
بعد از سخنرانی غیرمنتظره «خروشچف» در بیستمین کنگره بین المللی حزب کمونیست و افشای پاره ای از جنایات استالین، «مائو» که از آن همه قدرناشناسی و تجدیدنظرطلبی (رویزیونیسم) «رفیق» و مطیع دیروز نسبت به «رهبر» خود سخت متعجب و سرخورده شده بود، کارزاری را در چین به راه انداخت که به کمپین «یکصد گل» مشهور شده است: «بگذار صد گل بشکفد و صد مکتب فکری باهم رقابت کند.»
مائو که پیش از این همه انواع «انتقاد غیرمسئولانه، پشت سر حرف زدن بدون پیشنهاد سازنده، سکوت در جلسات، شایعه‌پراکنی بعد از جلسه، نافرمانی از دستورات، اولویتِ توجه به عقاید فردی، بی‌توجهی به انضباط سازمانی و...» را جملگی «انتقادهای بورژوایی» و سزاوار سرزنش اعلام کرده و ماموران حکومتش برخوردهای بسیار خشنی با منتقدان و مخالفان داشتند؛ به یکباره اعلام کرد که دولت می خواهد «نظرات واقعی شهروندان» را بشنود «زیرا انتقاد، دولت را به سمت بهتر شدن می برد» و راهی است برای شکوفایی اقتصاد، صنعت و هنر باستانی چین!
در اینکه هدف مائو از به راه انداختن سلسله گفتگوهای انتقادی میان موافقان با مخالفان، شناسایی نقاط ضعف حکومت از زبان منتقدان و زمینه سازی برای اصلاحات بوده که در ضمن آن می شد با اقامه برهان و اثبات حسن نیت، عده ای از منتقدان را جذب هم کرد و یا صرفا حیله ای برای شناسایی مخالفان و دشمنان بالقوه، تردید وجود دارد.
به رغم تبلیغات صورت گرفته پیرامون کمپین یکصد گل سرخ، استقبال از آن بسیار سرد و با شک و تردید همراه بود؛ اما وقتی مائو در یک سخنرانی با بیان اینکه «نزدیک به ۱۵ درصد از مردم در فقر و گرسنگی به سر می برند و نسبت به شیوه مدیریت حزب کمونیست حاکم بر چین انتقادات بعضا جدی وجود دارد» وضعیت به سرعت رو به تغییر گذاشت. بسیاری معتقدند که مائو از همان ابتدا در پی این بود تا به بهانه باز شدن فضای سیاسی، مخالفان را شناسایی و شکار کند. این نکته ایست که بعدها توسط خود مائو تایید شد. او از همان ابتدا هدف از راه اندازی کمپین را «کمک به مردم به ویژه جوانان برای تشخیص «گلهای خوشبو» از «علف های هرز و سمی» که ممکن بود از دهان منتقدان بیرون آید!» اعلام کرد و برای انتقادات و اظهار نظرها، معیارهای شش گانه ای مشخص کرد که براساس آن «گفتار و کردار باید به وحدت ملیت ها و اقوام مختلف ما کمک کند و نه اینکه باعث تفرقه آنان گردد.» و از میان معیارهای مشخص شده بازهم به صراحت اعلام کرده بود: «راه سوسیالیستی و رهبری حزب از همه [چیز] مهمتر است.»
در مقابل اما ساده لوحی و خوش بینی منتقدان باعث شد تا راه اندازی این کارزار را نشانه ای از نرمش مائو برای باز کردن فضا با هدف «همزیستی میان ایدئولوژی های متناقض» و قبول میزانی از «پلورالیسم» بیابند و طبعا مباحث داغی در فضای فکری و روشنفکری چین شکل گرفت. به ویژه آنکه تبلیغات پردامنه ای درباره آزادی بیان و تشویق به اظهار نظر به راه افتاده بود و حتی مائو شخصا به خیابان ها می رفت و روزنامه های دیواری حاوی مقالات و مطالب انتقادی را مطالعه می کرد. گفته می شود میلیون ها نامه حاوی پیشنهادها و انتقادات گاه صریح و تند، از سوی اساتید دانشگاه ،روشنفکران و فعالان سیاسی به دست مقامات دولتی رسید. دانشجویان نیز جلسات انتقادی برگزار می کردند و شهروندان را برای شرکت در تجمعات و بیان نظرات خود ترغیب می کردند. پوسترهایی در فضای عمومی نصب می شد و مقالاتی را در مجلات منتشر می کردند که در بسیاری از آنها اصلاحات در شیوه اداره کشور درخواست شده بود. مقالاتی که خواه ناخواه در مواردی، بنیان های حکومت و شخص مائو را هدف گرفت.
با این حال تنها چندماه بعد از آغاز این کمپین بود که روی دوم سکه «شکفتن گل ها» رخ نمود و مائو به این بهانه که بورژوازی از این فرصت سوءاستفاده و حملات خود را به حزب کمونیست و سیستم سوسیالیسم در مطبوعات آغاز کرده و « در پاره ای نقاط حوادث نامطلوبی رخ داد و مدافعین حزب و سوسیالیسم مورد حمله و ضرب وشتم قرار گرفته اند» فرمان «حملات متقابل» را صادر کرد. وی تمام جریانات چندماهه را صرفا نقشه ای برای «بیرون کشیدن مارها و کوبیدن سنگ بر سر آنها» نامید و نوشت: «بدین ترتیب توده ها فرصت یافتند تا به روشنی آنهائی که انتقاداتشان بدخواهانه بود را بشناسند و برای حمله متقابل در زمان مناسب نیرو جمع کنند. برخی می گویند این یک نقشه پنهانی بود؛ اما ما می گوئیم این یک نقشة کاملا آشکار بود؛ زیرا ما آن را قبلا برای دشمن روشن کرده بودیم. فرصت دهید تا ارواح و هیولاهای مهیب خود را ظاهر کنند، آنوقت است که می توانید نابود شان کنید! تنها هنگامی که به علفهای سمی اجازه دهید از خاک جوانه بزنند می توانید ریشه کنشان کنید. مگر دهقانان هر سال چندین بار وجین نمی کنند؟»
نیرویی که مائو از آن نام می برد چیزی جز لشگر جوانان ، تهیدستان شهری، روستاییان و دانش آموزانی که بازوبندهای سرخ می بستند و برای برخوردهای سخت و خشن با منتقدان، استادان دانشگاه، روزنامه نگاران و روشنفکران، مهیا و تحریک شده بودند؛ نبود. از آن زمان به مدت بیش از ۱۰ سال خیابانها، دانشگاهها، تئاترها و ... جولانگاه حضور این جمعیت هیجان زده و خشن بود تا در فضای رعب و وحشتی که آفریده شد؛ کلیه عناصر میانه روی حزبی به جرم «تمایلات بورژوازی» اخراج و به همراه روشنفکران و دگراندیشان یا به قتل برسند و یا برای «بازآموزی» به اردوگاههای کار اجباری فرستاده شوند. آمار کشته شدگان در طی سال های یاد شده تنها با کشتار بی رحمانه و بی دلیل استالین نسبت به روس ها قابل مقایسه است.
«به کار نابودی ضد انقلاب ادامه دهید و آنها را در هر کجا یافتید، از بین ببرید. رفتار بر طبق قانون به معنای آن نیست که دست و پایمان بسته باشد... هر جا که ضد انقلابیون یافت شدند، آنها را از بین ببرید و اطمینان داشته باشید که بر طبق قانون رفتار کرده اید.»
تنها زمانی به این وضعیت خاتمه داده شد که درگیری های درون گروهی در «گاردهای سرخ» به نقطه خطرناکی رسید و درحالی که چین در ورطه قحطی و مرگ میلیون ها انسان بر اثر گرسنگی افتاده بود؛ سایه سنگین تجاوز خارجی نیز کیان حکومت را تهدید می کرد.
نظر شما