تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی

خیز برای کسب قدرت مطلقه

زهرا بهنام، پژوهشگر تاریخ
به ولایات تلگرافهای رمزفرستاده شد و از فرمانداران خواسته شد به رضایت یا اجبار؛از منتقذین مناطق تلگرافهای حمایت از تغییر سلطنت بگیرند؛رجال کشوری یا تطمیع و خریداری ویا با تهدید و ترور به سکوت وا داشته شدند و تعداد بسیارزیادی از مخالفان و سر جنبانان گروهها به بهانه مشارکت در بلوای ساختگی نان دستگیر و به حبس فرستاده شدند.جو ارعاب به حدی سنگین بود که با عنوان مثال؛ملک الشعرای بهار به عنوان مهمترین نمایندگان مخالف ؛اصلا جرات حضوردر مجلس و مخالفت با طرح پیشنهادی هواداران تغییر سلطنت را پیدا نکرد. به ویژه آنکه با تنها یک روز پیش از آن مجلس ؛یکی از نزدیکترین دوستان او که از قضا شباهت چهره بسیاری هم با او داشت را ترور کردند تا این پیغام آشکار را به او رسانده شود؛ ادامه مخالفت ها با تصمیمات رضاخان چه عواقب سنگینی برای او داشته باشد...

آدینه ۶ مهر ۱۳۹۷
یکی از مهمترین و حساس ترین مقاطع تاریخ معاصر؛دوره پس از جنگ جهانی اول بین قدرت های بزرگ وقت بود که خواه ناخواه بر وقایع داخلی و سرنوشت ایرانیان نیز تاثیرات عمیقی گذاشت. از مهمترین این وقایع؛ پایان حکومت ۲۰۰ ساله قاجارها و روی کار آمدن رضاشاه پهلوی بود که درباره علل ظهور و قدرت یابی روز افزون او روایت های مختلف و گاه متضادی ارایه شده است.
پس از کودتای تاریخی رضاخان در سال ۱۲۹۹ ش . به یکباره سیاستمداران و نقش آفرینان عرصه سیاسی کشور با عنصر ناشناخته و قدرتمندی روبرو شدند که ضمن تلاش برای اثبات و لیاقت خود؛ رقبای سیاسی و نظامی خود را یکایک و به سرعت از عرصه بیرون میکرد و خیز بزرگی برای کسب قدرت مطلقه بر می داشت.
خیزش مشروطه خواهی ایرانیان علی رغم شور و شوق بسیاری که در سالهای نخست پدید آورده بود اما به سبب نفوذ و دخالت غیرقابل .کنترل بیگانگان در امور کشور و وقایع جهانی در کنار بی تجربگی سیاسی آنها؛به زودی به یک هرج و مرج بزرگ در اداره کشور تبدیل شد و مساله امنیت و حفظ یکبارچگی کشور را به مساله اول آنها تبدیل کرد.در حالی که طبق قرارداد سری؛کشور بین روسیه و انگلستان تقسیم شده؛نواحی شمالی سهم روسها و قسمتهای جنوبی کشور نصیب انگلستان گردیده بود.ایالات مختلف کشور هم دچار شورش های قومی و طایفه ای شده بودند و به کلی اقتدار دولت مرکزی با این اتفاقات به چالش بزرگی کشیده شده بود. نیروهای نظامی کشور هم چنان وضعیت اسفناکی داشتند که توان مقابله با هیچ یک از این خودسری ها را خود نمی دیدند به ویژه آنکه حتی نیروی قزاق که گارد مخصوص قاجارها بود توسط فرماندهان روس اداره میشد.
همزمان و با توجه به شرایط جنگی ؛ عثمانی ها از فرصت استفاده و با حمله به نواحی غرب کشور باعث خرابی های بسیاری و بروز قطحی درآن مناطق شدند و متحد آنها ؛آلمان با قاچاق اسلحه برای طوایف جنوب و تحریک آنها به شورش؛اوضاع در این مناطق را به هم ریخته بودند.در آذربایجان و گیلان حکومتهای خود مختار تشکیل شد و روسای بزرگ ایالات هم در بخش هایی از کردستان ؛خوزستان و سیستان علنا همه اختیارات یک حکومت مستقل را به دست گرفتند. هیات حاکمه و در راس آنها احمد شاه که در خود توانی برای حل سلسله مشکلات نمی دیدند؛ ترجیح دادند به مانند پدران خود با جمع کردن هرچه بیشتر ثروت و مسافرت به فرنگ خود را از آن وضعیت نابسامان خلاص کنند تا بلکه روزی معجزه ای رخ دهد و مشکلات به خودی خود حل شوند!
در چنین وضعیتی بود که اندک اندک زمزمه های تغییر سلطنت بین تعدادی از سیاسیون و از جمله برخی رجال قاجاری برخاست.مثلا در شهریور سال ۱۲۹۶ ش.برخی از مرتبطین با در ملاقات های خصوصی با آیت اله کمره ای » دکتر احیا السلطنه « کمیته مجازات همچون )از روحانیون بانفوذ( صراحتا از تغییر رژیم سخن به میان می آوردند. احیا السلطنه و همفکرانش بر این این باور بودند که باید بین طهران؛رشت و تبریز )مراکز اصلی مشروطه خواهی( ارتباط مستحکمی برقرار کرد و با تحریک و گسترش دادن به شورش های منطقه ای؛حکومت قاجارها را برانداخت.حتی شخصی مثل صمصام السلطنه که مدتی رییس الوزرای قاجارها بود هم به این نتیجه رسیده بود که چاره ای جز برانداختن رژیم قاجارها باقی نمانده است. در چنین اوضاعی بود که رضا خان با این ادعا که قزاق میهن پرستی است و قصدی جز نجات وطن از هرج ومرج و ناامنی های موجود ندارد؛پا به صحنه گذاشت و توانست با سازمان دهی دوباره ارتش و به دست گرفتن کنترل عملی همه ارکان آن؛ به سرعت موفق به سرکوب مخالفان و نیروهای گریز از مرکزدر سراسرایران شود و به این ترتیب جایگاه ویژه ای بین سیاسیون و اقشارمختلف کشور به دست آورد.کنترل او بر ارتش و فضای رعب و وحشتی که در کشور پدید اورده بود باعث شد به زودی به شخص اول حکومت در سایه کشور تبدیل شود تا جایی که در همان آغاز راه ؛ بعد از کسب وزارت جنگ در کابینه های ناپایدار وقت؛به اندازه ای در عزل و نصب مقامات و تعیین سیاست های جاری دخالت می کرد که قوام السلطنه در جایی گفته بود: « او رییس الوزرا است و من عضو کابینه اش!»
رضاخان برای گسترش فضای ترس و ارعاب نه تنها دست نیروهای وفادار به خود در برخورد خشونت آمیز با مخالفان و منتقدان را باز گذاشته بود بلکه خود نیز شخصا از توهین و فحاشی و حتی ضرب و شتم منتقدین دریغ نمیکرد. چنانکه حسین صبا (مدیر روزنامه صبا) را به سبب انتشار مطالبی در انتقاد از اعمال قزاقان ؛ احضار و بعد از بستنش به یک سه پایه ؛ شلاق زد!
همین قدرت بی مهار بود که باعث شد مخالفانش نتوانند در مقابل حرکت گام به گام او برای کسب سلطنت مقاومت کنند و مدتی بعد با کمک برخی از عناصر هوادار خود از جمله » علی اکبر داور « و ارائه و تحمیل تفسیر جدیدی از قانون اساسی؛ رسما احمدشاه قاجار را از عنوان فرماندهی کل قوا هم محروم و خود با عنوان «سردار سپه به ریاست تام و تمام نیروهای نظامی کشور رسید تا خیز نهایی جهت کسب قدرت مطلقه در کشور را آغاز نماید.
تا این زمان بسیاری از رجال کشور به دلایل مختلفی هوادار او بودند.عده ایی او را کاراترین فرد برای رهایی ایران از خطر فروپاشی و حرکت در مسیر تجدد می پنداشتند؛برخی که ستاره اقبال قاجارها را به افول می دیدند به خاطر مطامع مالی و سیاسی خود را به او نزدیک میکردند و البته برخی نیز از ترس واکنش های خشن او و ارتش ؛راه سکوت و مماشات را در پیش گرفتند. تغییر نگاه و گرایش محمد تقی ملک الشعرای بهار که از سیاستمداران برجسته این دوره نیز بود به خوبی گویای چهره ای بود که رضاشاه در آن دوره از خود به نمایش گذاشته بود : « من در بادی امر به این مرد فعال نزدیک بودم و نظر به اینکه تشنه ی حکومت مقتدر مرکزی بودم ؛به این مرد خدمت کنم. در آن اوقات تنها امیدواری که بود به وجود سردار سپه بود. کار کردن با احمدشاه به طریق عادی که همان طرز لخ لخ و مس مس دیرینه ایی باشد؛ غیرممکن بود. ... امیدی بود؛به سازمان قشون و مرکزیتی بود که وزیر جنگ داده بود [...] در بادی امر به حکم ظواهر مفتون جمهوری )رضاخانی( شدم اما چیزی نگذشت که خطری از پس پرده چشم و ابرو نشان داده! ناگهان اوضاع دگرگون شد؛ زیرا مردی قوی با قوای کامل و با وسایل خارجی و داخلی بر اوضاع کشور و آزادی مجلس و بر جان و مال همه مسلط شده بود. »
سال ۱۳۰۴ ش.رضاخان از ضعف مطلق احمدشاه و هواداران خود و تسلط کامل خود بر اوضاع مطمین شده بود و اکنون میتوانست مرحله نهایی نقشه اش را اجرا کند. به ولایات تلگرافهای رمزفرستاده شد و از فرمانداران خواسته شد به رضایت یا اجبار؛از منتقذین مناطق تلگرافهای حمایت از تغییر سلطنت بگیرند؛رجال کشوری یا تطمیع و خریداری ویا با تهدید و ترور به سکوت وا داشته شدند و تعداد بسیارزیادی از مخالفان و سر جنبانان گروهها به بهانه مشارکت در بلوای ساختگی نان دستگیر و به حبس فرستاده شدند.جو ارعاب به حدی سنگین بود که با عنوان مثال؛ملک الشعرای بهار به عنوان مهمترین نمایندگان مخالف ؛اصلا جرات حضوردر مجلس و مخالفت با طرح پیشنهادی هواداران تغییر سلطنت را پیدا نکرد. به ویژه آنکه با تنها یک روز پیش از آن مجلس ؛یکی از نزدیکترین دوستان او که از قضا شباهت چهره بسیاری هم با او داشت را ترور کردند تا این پیغام آشکار را به او رسانده شود؛ ادامه مخالفت ها با تصمیمات رضاخان چه عواقب سنگینی برای او داشته باشد. و هرروی با حمایت های آشکار و پنهان انگلستان و اقتداری که رضاخان از خود نشان داده؛به بهانه ی از بین بردن ناایمنی های سراسری؛فرصت یافته بود تا تمامی مخالفان و منتقدان خود را سرکوب و مرعوب سازد؛زمینه برای تغییر سلطنت فراهم شد.در ۹آبان سال ۱۳۰۴ ش.مجلس دست نشانده ی او در حالی که در محاصره قزاقان بود رای به خلع احمدشاه از سلطنت و سپردن وظایف به او به رضاخان داد و مدتی بعد در ۲۱ آذرماه همان سال با تشکیل مجلس موسسان؛ احمدشاه قاجار به صورت رسمی عزل و سلطنت ایران به «رضاشاه» واگذار گردید.
منبع: مورخان
نظر شما