هجوم عرب به ایران
حسین میرزانیا
نویسندگان نوشتار « تهاجم اعراب مسلمان به ایران: عملیات جهادی یا کشورگشایی» در پایان پژوهش خود آوردهاند که: «به طور خلاصه میتوان گفت که به نظر میرسد تهاجم عربها به سرزمین ایران، بر انگیزههای مادی استوار بوده است و افراد حاضر در سپاه عربها - اعم از فرمانده و سربازان- کمتر اهداف دینی را دنبال میکردند، اما چنین انگیزههای مالی و حس منفعتجویی فردی و قومی عربهای مهاجم، توسط مورخان اسلامی در لفافهای از دین قرار گرفته است.»
...
آدینه ۱۲ تیر ۱۴۰۵
شاید بتوان گفت یکی از پرسشهای همیشگی، بغرنج، بیپایان و پرضد و نقیض برای ایرانیان پرسش از چرایی و چگونگی شکست ساسانیان از اعراب و پیروزی و ظفر یافتن آنان بر سپاه ساسانی است!
در پاسخ به این پرسش، نویسندگان، مورخین، پژوهشگران و اندیشمندان دلایل متعدد داخلی و خارجی را ذکر کردهاند. از ضعف و تشتت و اختلاف و درگیری میان درباریان و سپاهیان ساسانی و بیعدالتی و نارضایتی میان مردم تا جنگهای طولانی خارجی و انگیزه و ایمان قدرتمند اعراب مسلمان از جمله این پاسخهاست. میتوان گفت یکی از نظریات مشهور در باب شکست ساسانیان و پیروزی اعراب نظریهی « آغوش باز» است. طبق این نظریه ایرانیان به تنگ آمده از ظلم و ستم و بیعدالتی و فاصله طبقاتی دوره ساسانیان در مقابل هجوم اعراب به سرزمین و میهنشان نه تنها مقاومت و پایداری و دفاعی نکردند بلکه خود با آغوش باز مهاجمان را پذیرفتند و از ورود آنان به ایران استقبال کردند!
اغلب یا اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان اسلامی یا مسلمان از چنین ایدهای دفاع میکنند و بر این باورند که جز این نمیتواند دلیل دیگری مبنی بر تصرف سراسر ایران و ماندگاری اعراب در ایران باشد.
در تاریخ معاصر ایران دکتر عبدالحسین زرینکوب نخستین مورخ و محققی بود که با نگارش کتاب «دو قرن سکوت» در نظریه آغوش باز تردید افکند. اگرچه بعدها زرینکوب این دیدگاه خود را دنبال نکرد و حتی در مقابل انتقادات و اعتراضات به دیدگاه خود به نوعی سکوت یا عقبنشینی کرد و شاید هم نمیخواست یا نمیتوانست به تنهایی در مقابل این چالش بزرگ ایستادگی کند، به ویژه آنکه کسانی هم از اهل قلم و پژوهش دیدگاه او را دنبال نکردند یا آنرا بسط ندادند.
در سالهای اخیر کتابی منتشر شد که از منظر پژوهشی، مستندات و دادههای تاریخی در چالشآفرینی بر نظریهی آغوشباز سهم بزرگی بر عهده دارد، اما همانند کتاب دو قرن سکوت بین عموم علاقمندان شناخته شده نیست و چنان که شایسته است مورد توجه قرار نگرفته. نام کتاب مورد اشاره «ستیز و سازش» است و نویسنده آن پروفسور «جمشید کرشاسپ چوکسی» ایرانشناس زاده شهر بمبئی، فارغالتحصیل دانشگاه هاروارد و استاد دانشگاه ایندیانا بلومینگتون میباشد. نویسنده کتاب فارغ از مباحث مربوط به کتاب دو قرن سکوت ( که به نظر میرسد این کتاب به روئیت او نرسیده یا لااقل در کتاب خود هیچ اشاره یا ردپایی از آن نمیبینیم) مستقلا به تالیف کتابی در باب جامعه ایران نخستین سدههای اسلامی و چگونگی غالب شدن اعراب مسلمان بر زرتشتیان و جامعه ایرانی مبادرت نموده است. وی در این کتاب از منابع نخستین عربی، فارسی، ترکی، پهلوی و اوستایی و همچنین از تالیفات غربی بهره کامل برده است.
نوشتار پیش رو گزارشی توصیفی و نه تحلیلی از آنچه در سالهای آغازین برخوردها و حملات و جنگهای اعراب علیه ایرانیان با تکیه بر کتاب ستیز و سازش و گاه با ارجاعاتی به کتاب دو قرن سکوت تنظیم شده است، چرا که بزرگترین ناروایی و ناشرافتی علیه یک ملت خیانت در گزارش تاریخ است و این نوشتار تا حد امکان کوششی است برای عبور از کلیشههای رایج و البته بدون آنکه ادعای تمام و کمال داشته باشد، شاید که در پاسخ به چیستی و چرایی سقوط دولت ساسانیان و سلطهی اعراب بر ایران مورد توجه اهل نظر و جستجو قرار گیرد و در پایان هم داوری بر عهده خوانندگان صاحبنظر خواهد بود. از اینرو چارچوب نوشتار بر نقلقولها از آنچه که در آن سالهای سرنوشت روی داده است استوار است تا صورت مسئله برای ما ( به عنوان ساکنین سرزمین مادری خود یعنی ایران ) تا حد امکان نزدیک به واقعیت طرح شود.
به سبب آنچه به کرات ( فارغ از درستی و نادرستی ) عوامل داخلی گفته شده در باب سقوط ساسانیان و تصرف ایران به دست اعراب نقل شده است، کوشش نگارنده بر چگونگی این پیروزی و نحوه سلطه عربان به عنوان نیروی خارجی و مهاجم متمرکز است. از این رو در مقدمه بحث نخست گذری کوتاه به عربستان سالهای منجر به تصادم و تخاصم و هجوم به قلمرو ایران ساسانی از زبان عبدالحسین زرینکوب میاندازیم.
«جزیره خشک و بیآب و گیاه عرب، با آب و هوای گرم و سوزانی که همه جا جز در جاهای کوهستانی آن هست، البته برای زیست مردم جایی مناسب نبود. از اینرو بود که از دیرباز تمدن و فرهنگ در آنجا جلوهای نکرده بود و گذشته از پارهای نقاط که از آب و گیاه بهره داشت یا جاهایی که بر سر راه تجارت واقع بود، در سراسر این بیابان فراخ، زندگی شهرنشینی هیچ جا رونق نیافته بود.
زندگی این خانه بهدوشان بیابانگرد البته به غارت و تطاول بسته بود و در سراسر صحرا، قانونی جز زور و شمشیر نبود. عربان که از دیرباز در چنین سرزمینی میزیستند ناچار مردمی وحشیگونه و حریص و مادی میبودند. جز آزمندی و سودپرستی، هیچ چیز در خاطر آنها نمیگنجید. هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمیرفتند و جز به آنچه شهوت پست انسان را راضی میکند نمیاندیشیدند. از افکار اخلاقی، آنچه بدان مینازیدند مروت بود و آن نیز جز خودبینی و کینهجویی نبود. شجاعت و آزادگی که در داستانها به آنها نسبت دادهاند همان در غارتگری و انتقامجویی به کار میرفت، تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل میبستند. از وحشیخویی و درندهطبعی بسا که به قول ابنخلدون: سنگی را از بن عمارت بر میکندند تا زیر دیگ بگذارند یا آن که تیر سقف را بیرون میکشیدند تا زیر خیمه نصب کنند.»۱
« جماعتی از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است، قدری در دیگ ریختند، طعم تلخ شد و اثر نمک پدید نیامد. خواستند که آن انبان را بریزند، شخصی بدانست که کافور است و از ایشان آن را به کرباس پارهای که دو درم ارزیدی بخرید.» ۲
آغاز زد و خورد و دستبرد تازیان به سرحدهای ایران:
نخستین برخوردها بین اعراب و ایرانیان در دوره خلافت ابوبکر رخ داد. داستان از این قرار بود که: « در روزگار خلافت ابوبکر دو تن از جنگجویان این قبیله (بکربنوائل)، یکی مثنیبن حارثه و آن دیگر سویدبن قطبه در سرحدهای ایران دست به تجاوز و غارت زدند، مثنی در حدود حیره رهزنی میکرد و سوید در حدود ابله بود. ضعف و فتوری که در کار ساسانیان پدید آمده بود این گستاخیها را بی کیفر میگذاشت. به همین سبب رهزنان هر روز دلیرتر و گستاختر میشدند. مثنی نامهای به ابوبکر نوشت و ضعف و سستی کار ایران را باز نمود و مدد خواست تا برای نشر اسلام در ثغر ایران به جهاد پردازد.» ۳
این تعدیات در دوره خلافت عمر نیز تداوم پیدا کرد.« باری در چنین پیکاری عرب را هم امید غنیمت بود و هم آرزوی ثواب. وقتی خلیفه بر منبر رفت و خطبه کرد و گفت ای مردم، خداوند شما را به زبان رسول خویش گنج خسروان و قیصران وعده داده است، برخیزید و جنگ با فرس را ساز کنید. مردم چون اسم فرس را شنیدند ساکت شدند الا ابوعبید بن مسعود ثقفی که برخاست و گفت من اول کسی هستم که بدین مهم بروم. دیگران نیز به او تاءسی جستند. عمر، ابوعبید را بر آنها امیر گردانید و این لشگر به همراه مثنی بن حارثه راه عراق را پیش گرفت.» ۴
پروفسور کرشاسب چوکسی مینویسد که رخنه مسلمانان به عراق در زمان ابوبکر خلیفه اول آغاز شد. قصد او دو چیز بود: حمله به جوامع اسکانیافته در حواشی شاهنشاهی ساسانی و تحمیل اقتدار اسلام بر اعراب ساکن در نواحی سفلای آسورستان. حمله مسلمانان به شهر حیره کشیده شد... ارتش ایران تصور میکرد که این تجاوز چیزی بیش از تاخت و تاز عدهای بیابانگرد نیست. اما هنگامی که نیروهای مسلمان به غارت شهرهای دیگر پرداختند، شاهنشاهی به خود آمد.
«یا اسلام یا جزیه-خراج یا جنگ»
سپاه ساسانی عملیاتی را برای بازپسگیری حیره آغاز کرد اما در جنگ با سپاه خلیفه دوم شکست خوردند تا کار به جنگ قادسیه رسید.
نبرد قادسیه: نویسندگان مقاله « تهاجم اعراب مسلمان به ایران؛ عملیات جهادی یا کشورگشایی» در چگونگی زمینههای فراهم شده جهت یورش عربان به مدائن و نبرد قادسیه با تکیه بر منابع نوشتهاند که: « چون عمر بدانست که پارسیان تن به جنگ نمیدهند به سعد و مسلمانان دستور داد که به حدود سرزمین آنها فرود آیند و همچنان بمانند و مزاحم آنها باشند... نویسندگان مقاله از نقش مثنیبن حارثه شیبانی در توجه سردمداران حجاز به ایران آوردهاند که رییس قبیله بکربن وائل در حیره در پی ضعف و بحران سیاسی که بر ایران حادث شده بود با تاخت و تازهای پراکنده نیروهای خود به غارت و چپاول در نواحی سواد میپرداخت و محرک آنان برای گسیل نیرو به سوی قلمرو ساسانیان گردید... نویسندگان مقاله همچنین به وعدههای مادی خلیفه و فرماندهان عرب برای جذب نیرو اشاره میکنند و حتی از قول طبری مینویسند که عمر هنگامی که با کمبود نیروی نظامی مواجه شد از غیر مسلمانان و مرتدشدگان نیز استفاده کرد... اقدام خالدبنولید و مثنی بن حارثه در شبیخون زدن، حمله و غارت بازارهای بغداد، حمله سپاهیان سعدبنابیوقاص در قادسیه به کاروان عروسی برای ربودن جهزیه و اسارت عروس و تعدادی از زنان همراه کاروان حاکی از انگیزههای مادی بسیار قوی برای هجوم بوده است.» ۵
سپاه خلیفه پس از فتح کامل حیره به قادسیه رسیدند و دو سپاه رو در روی یکدیگر صفآرایی کردند. به گفته دکتر زرینکوب «چهارماه هر دو لشگر رو به روی یکدیگر بودند و مذاکره و گفتگوی رسولان در بین بود. سرانجام جنگ در گرفت و سه روز پیکاری سخت کردند و بسیار کس از دو جانب کشته شد.
روز چهارم باد مخالف وزید و شن و خاک صحرا را به چشم ایرانیان فرو ریخت. رستم فرخزاد در این روز کشته شد و مردهاش را در میدان جنگ یافتند. صد زخم بیش داشت.» ۶
راه تیسفون گشوده شد و زمیندران ایرانی که در امتداد ساحل غربی رود دجله ساکن بودند، با آگاهی از ضربه پذیری خود، فرستادگانی برای صلح نزد سعدبن ابیوقاص فرستادند. او آنان را مکلف کرد که یا اسلام بیاورند یا خراج بپردازند. ایرانیان ترجیح دادند با پرداخت مالیات سرانه (جزیه) و مالیات زمین (خراج) به فاتحان عرب، امنیت خود را بخرند. ۷
بنا بر یکگزارش، هنگام رسیدن مسلمانان به قصر الابیض که تنی چند در آن جا سنگر گرفته بودند، یک ایرانی پیش آمد و با ما (اعراب) به صحبت پرداخت. ما پاسخ او را دادیم و چند پیشنهاد به او عرضه کردیم و گفتیم که سه راه در برابر شماست. ایرانیان پرسیدند آن راهها چیست؟ گفته شده است که مسلمانان چنین پاسخ دادهاند: اگر شما به دین ما یعنی اسلام بگروید، دارای همان حقوق و مسئولیتهایی میشوید که ما داریم، اگر اسلام نپذیرید آنگاه باید به ما خراج بپردازید. اگر این راه را نیز رد کنید، در جنگ با ما رویارو میشوید و خواست خداوند میان ما و شما انتخاب خواهد کرد.۸
از همین نخستین برخوردهای بین مهاجمان عرب و ایرانیان آشکار است که نظریه آغوش باز ایرانیان در مقابل دشمنانشان مردود و از منظر تاریخی زیر سئوال است. عبدالحسین زرینکوب درباره وقایع پس از تصرف مدائن مینویسد: « تازیان به تیسفون در آمدند و غارت و کشتن پیش گرفتند. سعد وقاص در ورود به مدائن نماز فتح خواند: هشت رکعت و چون به کاخ سفید کسرا درآمد، از قرآن «کم ترکوا من جنات و عیون» خواند. بدینگونه بود که تیسفون با کاخهای شاهنشاهی و گنج.های گرانبهای چهارصد ساله خاندان ساسانی به دست عربان افتاد و کسانی که نمک را از کافور نمیشناختند و توفیر بهای سیم و زر را نمیداستند، از آن قصرهای افسانهآمیز جز ویرانی هیچ بر جای ننهادند. نوشتهاند که از آنجا فرش بزرگی به مدینه آوردند که از بزرگی جایی نبود که آن را بتوان افکند. پاره پارهاش کردند و بر سران قوم بخش نمودند، پارهای از آن را بعدها بین هزار درم فروختند.» ۹
تصرف شوشتر و رامهرمز و بازگشت دوباره واحدهای عرب به شهر :
«هنگامی که اعراب اقدام به ورود مخاطرهآمیز به خوزستان در جنوب غربی فلات ایران کردند، تسخیر شوشتر را دشوار یافتند. سرانجام دستهای از سربازان مسلمان از طریق یک آبره موفق به ورود به شوشتر و گشودن دروازهها شدند. گفته شده است که مردم رامهرمز به مذاکره با اعراب پیشرویکننده پرداختند و بر سر پرداخت خراج با آنها به توافق رسیدند و شاهزادهای ایرانی به نام هرمزد موافقت کرد که مامور گردآوری مالیات برای اعراب باشد. با وجود این به محض خروج اعراب، اهالی از انجام تعهدات خود امتناع کردند. بنابراین واحدهای عرب مجبور شدند به رامهرمز باز گردند و بار دیگر پیمان را با زور برقرار کنند.» ۱۰
ایران پس از نبرد نهاوند و مقاومتهای ایرانیان مقابل مهاجمان عرب:
پس از سقوط مدائن و دیگر شهرهای ایران چون شوستر و شوش که به دست اعراب افتاد تا اینکه در آخرین نبرد بزرگ، نهاوند نیز با زیرکی و نیرنگ عربان سقوط کرد و بدین ترتیب تمام ایران به روی مهاجمان عرب گشوده شد. اما سقوط نهاوند به معنای تسلیم ایران نبود. از همان روزهای نخست مقاومت میهنپرستانه ایرانیان و پیکار خونین آنان با اشغالگران آغاز شد.
شورش ری:
«هنگامی که سپاه عرب از کوفه به ری رسید، با نیروهای ایرانی متشکل از سربارانی از جبال و دیلم رویارو شد. بار دیگر نبردی روی داد که در پایان آن اهالی شهر خواستار تسلیم طبق شرایط عرب شدند. اعراب موافقت کردند و ایرانیان پرداخت مالیات را آغاز کردند به این شرط که مسلمانان کسی را نکشند و اسیر نکنند، آتشکدهها را ویران نکنند و آنان را در امور مالیاتی با مردم نهاوند مساوی در نظر گیرند. اما چنان که معمول بسیاری از تسلیمها بود، زرتشتیان بومی پس از عزیمت بخش اصلی نیروهای مسلمان دست به شورش زدند.» ۱۱
شورشهای کازرون: «مردم ناحیه کازرون مالیاتها را پرداختند به این شرط که کشته یا اسیر نشوند و با اکراه به سکونت مسلمانان در آن جا رضایت دادند... با وجود معاهدات و به پیروی از سرمشق متداول در سراسر ایرانشهر، هرگاه واحدهای عبدا... بن عامر این نقاط را ترک میکردند، شورشهایی در این نقاط روی میداد و لازم بود نیروهای مسلمان باز گردند، شهرها را دوباره تصرف و معاهدات تسلیم را بار دیگر برقرار کنند. با وجود این شورشهای زرتشتیان تا چند سال ادامه یافت؛ واکنشهای مسلمانان خشونتآمیز شد و سرانجام اهالی بومی مجبور شدند به حضور حاکمان جدید تن در دهند.» ۱۲
سیل خون در شهر استخر:
پروفسور کرشاسب چوکسی درباره سرنوشت شهر استخر مینویسد:« بنا به اطلاع، منازعات در استخر به مراتب شدت بیشتری داشته است. این شهر را ابوموسی اشعری و عثمان بن ابیالعاص، فرماندهان اسلام، ظرف مدت کوتاهی فتح کردند اما کمی بعد حاکم عرب آن به دست اهالی محل کشته شد. اهالی استخر بار دوم پس از ستیزی سخت که طی آن بخش اعظم شهر به دلیل حملاتی با منجنیق ویران شد، در ۳۰ هجری قمری تسلیم اعراب شدند. در این سال عبدا... بن عامر بیشتر خانوادههای بزرگان را قتلعام کرد و شهر را ویران ساخت. گزارشهای متعددی درباره صیغه کردن زنان و به بردگی کشیدن کودکان زرتشتی طی ستیز طولانی برای سلطه سیاسی در آنجا وجود دارد.» ۱۳
در گزارشی دیگر از شهر استخر دکتر زرینکوب این چنین مینویسد: ری پس از سقوط نهاوند به دست عربان افتاد. مردم چندین بار با فاتحان صلح کردند و پیمان بستند اما هر چندگاه که امیر تغییر مییافت سر به شورش میآوردند. ابوموسی وقتی به اصفهان رسید مسلمانی بر مردم عرضه کرد، نپذیرفتند، از آنها جزیه خواست قبول کردند و شب صلح افتاد، اما چون روز فراز آمد غدر آشکار کردند و با مسلمانان به جنگ برخاستند تا ابوموسی با آنها جنگ کرد و این خبر را در باب اهل قم نیز آوردهاند. در سالهای ۲۸ و ۳۰ هجری تازیان دو دفعه مجبور شدند استخر را فتح کنند. در دفعه دوم مقاومت مردم چندان با رشادت و گستاخی مقرون بود که فاتح عرب را از خشم و کینه دیوانه کرد. نوشتهاند که چون عبدا... عامر فاتح مزبور از پیمان شکستن مردم استخر آگاه شد و دانست که مردم بر ضد عربان به شورش برخاستهاند و عامل وی را کشتهاند، «سوگند خورد که چندان بکشد از مردم استخر که خون براند. به استخر آمد و به جنگ بستد... و خون همگان مباح گردانید و چندان که میکشتند، خون نمیرفت تا آب گرم بر خون میریختند. پس برفت و عدد کشتگان که نامبردار بودند چهل هزار کشته بود، بیرون از مجهولان» مقاومتهای مردم دلاور ایران با چنین قساوت و جنایتی درهم شکسته میشد، اما این سختکشیها هرگز نمیتوانست اراده و روح آن عده معدودی را که در راه دفاع از یار و دیار خویش، خون و عمر و زندگی خود را نثار میکردند، یکسره خفه و تباه کند. از این رو همه جا، هر جا که ممکن بود ناراضیان در برابر فاتحان در ایستادند. هر شهر که یک بار اسلام آورده بود و تسلیم شده بود، وقتی ناراضیان در آن شهر دوباره مجال سرکشی مییافتند در شکستن پیمانی که با عربان بسته بود دیگر لحظهای تردید و درنگ نمیکرد. در تاریخ فتوح اسلام در ایران، مکرر به این گونه صحنهها میتوان برخورد.» ۱۴
لشگرکشی اعراب به ایالت کرمان و فرجام آن: اعراب، ایالت کرمان واقع در خط ساحلی جنوبی را در اواسط سده هفتم میلادی مورد حمله قرار دادند. مرزبان زرتشتی کرمان در ابتدای جنگ کشته شد و سربازانش تارومار شدند... سیرجان چند روز محاصره شد، زیرا اهالی این شهر پیش از تسلیم در داخل شهر سنگربندی کرده بودند. مردم جیرفت و بردسیر نیز دست به دفاع کوتاه مدت و ناموفقی زدند. اهالی بم معاهدهای با اعراب منعقد و سپس آنرا نقض کردند، بنابراین باید وادار به تسلیم میشدند. ۱۵
اعراب بدوی در اصفهان چه کردند؟
مینویسند که مردم اصفهان چند سالی نتوانستند خراج مقرر را بپردازند. حجاج، عربی بدوی را به ولایت آنجا برگماشت و از او خواست که خراج اصفهان را جبایت کند. اعرابی چون به اصفهان رفت چند کس را ضمان گرفت و دو ماه به آنها مهلت داد. چون در موعد مقرر خراج را نپرداختند آنها را که ضمان بودند بازداشت و مطالبه خراج نمود. آنها باز بهانه آوردند. اعرابی سوگند خورد که اگر مال خراج را نیاورند آنان را گردن خواهد زد. یکی از ضمانها پیش رفت بفرمود تا گردنش بزدند و بر آن نوشتند: فلان پسر فلان. دومی را نیز همچنین کرد. مردم را چاره نماند، بشکوهیدند و خراجی را که بر عهده داشتند جمع کردند و ادا نمودند.۱۶
سلاحی به نام خراج و جزیه:
مالیاتها رکنی اساسی در روابط اجتماعی و اقتصادی مسلمانان و زرتشتیان محسوب میشد. مهمترین مالیات، مالیات سرانه یا جزیه بود که اتباع آزاد غیر مسلمان میپرداختند. گمان میرود که این مالیات و شیوه گرفتن آن، عامل مهمی برای وادار کردن زرتشتیان به قبول اسلام بوده است... جزیه در دوران فتوحات اعراب، خراجی مورد طلب از زیردستان برای نجات کسانی که آن را میپرداختند از مرگ و جلوگیری از ریختن خون آنها بود و نخستین بار بر ایرانیان تحمیل شد. ۱۷
«عامل دیگر یعنی سود مالی همچنان برجای بود. در عراق برای افراد طبقات مختلف اجتماعی، حفظ دارایی دلیل مهمی برای گرویدن به اسلام بود. اشتغال نیز انگیزه دیگری برای پذیرش دین جدید بود و به این ترتیب روستاییان، بازرگانان و دبیرانی که به حومههای بصره، کوفه، واسط و بعدها بغداد مهاجرت کرده بودند، شروع به پیوستن به جامعه مسلمان کردند.» ۱۸
در بعضی نقاط از قبیل تکریت در کرانه غربی رود دجله و ماسبذان در جبال، بیشتر اهالی اسلام اوردند به طوری که مجبور به پرداخت خراج نبودند. اما در آن نقاط اقلیتی بودند که جزیه را قبول و با این کار اعتقادات اصلی خود را حفظ کردند یا به کوهها گریختند و اسلام و مالیات را رد کردند. به همان ترتیب در حدود سال ۲۵ هجری که ناحیه قزوین به دست براء بن عازب انصاری سردار عرب افتاد، بیشتر زرتشتیان ترجیح دادند دین جدید را بپذیرند تا آنکه خراج بپردازند. بعضی از بزرگان اصفهان نیز بنا به همان دلایل اسلام آوردند. از این رو طی دوران فتوحات، انگیزههای مالی در تغییر دین موثر بود. ۱۹
در قم چه گذشت؟
اوضاع قم هم تفاوت چندانی با دیگر مناطق ایران نداشت و مهاجمان عرب برای پیشبرد اهداف خود متوسل به زور و خشونت شدند. در سال ۲۴ هجری ابوموسی اشعری برای دعوت اهالی قم به اسلام از آن محل دیدن کرد اما موفقیت چندانی به دست نیاورد. اهالی بومی موقعیت خود را در برابر ساکنان مسلمان عرب حفظ کردند تا آنکه افراد اشعری، بزرگان زرتشتی قم را به قتل رساندند و مردم را وادار به انتخاب میان پذیرش اسلام یا ترک شهر کردند. در اواسط سده دوم هجری بعضی از زرتشتیان موافقت کردند اسلام را بپذیرند، اما بقیه ترجیح دادند نقل مکان کنند. اوضاع حاکم در آغاز سلطه اشعری ، رابطه میان دین و قدرت را ثابت میکند، بدین معنی که در صورت لزوم برای وادار کردن زرتشتیان به تغییر دین، میتوانستند به زور متوسل شوند. برای تغییر دین در جبال، فارس و کرمان پول عامل حساستری بود. زرتشتیان ثروتمند آنجا با سرمشق قرار دادن همتایان خود در ایالات غربی و با مربوط کردن تدریجی خود به اسلام املاک و میراث خود را حفظ کردند. ۲۰
در فراهان بین قم و همدان تا سال ۲۸۲ هجری آتشکدهای بود که در این زمان شعله آن به دست حاکم مسلمان و ترک قم خاموش شد. آتسکده دیگری در دهکده مزدیجان، نزدیک قم در سال ۲۸۹ هجری به دست همان حاکم ویران شد. در سده پنجم هجری مسلمانان نه تنها گاه به گاه آتشکدهها را ویران میکردند، بلکه همچنین دیگر اماکن زرتشتیان برای مثال مدفن استخوانهای مردگان را با ورود به آنها و فرا خواندن حاضران به نماز مورد بی حرمتی قرار میدادند. ۲۱
«امتناع از گرویدن به اسلام منحصر به اهالی چند ناحیه خاص نبود، بلکه امری بسیار فراگیر بود. زرتشتیان در جندیشاپور و اهواز در خوزستان، سلطه مسلمانان را پذیرفتند ولی اسلام را نه. هنگامی که اعراب، حلوان را در مرز جغرافیایی میان عراق و فلات ایران تسخیر کردند، از اهالی خواستند که اسلام را بپذیرند، اما درخواست آنها رد شد و اهالی تصمیم گرفتند جزیه بپردازند و زرتشتی بمانند. در اردبیل و آذربایجان نیز اهالی به همین ترتیب رفتار کردند. یک متکلم زرتشتی در نهاوند در جبال با دادن گنجهای از آتشکدهای در نزدیکی آنجا به فاتحان مسلمان، آزادی دینی را برای همدینان خود خرید... زرتشتیان ساکن حوالی ری و دامغان نیز اسلام را رد کردند و به جای آن حاضر شدند خراج بپردازند. در شرق، در سال ۳۳ هجری که آن ناحیه سقوط کرد، مرزبان مروالرود بیشتر با پرداخت خراجهای تعیین شده برای زرتشتیان موافق بود تا با گرویدنشان به اسلام. وضعیت زرتشتیان و بوداییان شهر بلخ نیز چنین بود.» ۲۲
سکویی از اجساد در شهر زرنگ:
سپاهیان ربیعبن زیاد یعنی مرکز ناحیه را که در امتداد رود هلمند واقع بود، محاصره کردند. در تاریخ سیستان آمده است که ابرویز (پرویز) رستم مرزبان ایالت برای پذیرش شرایط تسلیم نزد ربیع رفت. گفته شده است که ابرویز و افرادش صحنه خوفناکی را مشاهده کردند که در آن فرمانده عرب روی سکوی بلندی نشسته بود که از اجساد تشکیل شده بود. زرتشتیها از نزدیک شدن به آن سکو خودداری کردند، زیرا اعتقاد داشتند که به دلیل وجود اجساد در آن، از لحاظ آیینی ناپاک است. بنابراین از دور به مذاکره پرداختند. ابرویز از دور ربیع را درود داد و گفت ما بر این صدر تو نیاییم که نه پاکیزه صدری است. ۲۳
تسلیم سریع به سپاهیان تازه وارد اسلام به این معنی نبود که زرتشتیان شرقی همه امید خود را به بیرون راندن مهاجمان از دست دادند، بلکه اهالی بست ( قلعه بست ) شهری در شرق زرنگ در امتداد رود هلمند، پیشنهاد ربیعبن زیاد حارثی را در مورد امان در مقابل پرداخت خراج یا گرویدن به اسلام رد کردند، ولی مبارزه آنها بینتیجه بود، زیرا عده زیادی از آنان کشته و بقیه اسیر شدند و اسرا به دربار خلیفه برده شدند. در سال ۳۵ هجری شهرنشینان سراسر سیستان که به علت پایداری اهالی بست تشجیع شده بودند، بر ضد حکومت اسلامی قیام و حتی حاکم مستقر در زرنگ را زندانی کردند. عبدالرحمن بن سمر، فرمانده دیگر عرب، یک سال بعد مجبور شد با سرکوب این مقاومت بار دیگر استیلای اعراب را بر این ایالت برقرار کند. ۲۴
باران خون در بلخ:
در سال ۲۴۶ هجری جدالهای متناوب میان جوامع محلی (بلخ) باعث خونریزی بسیاری شد که در بیانی مجازی چنین به آن اشاره شده است: «تنها باران خون آمد» در مروالرود نیز که ایرانیان در برابر گسترش بیشتر قبیله تمیم مقاومت کردند واقعه مشابهی روی داد. ۲۵
با خون مردم گرگان گندم آرد کردند:
گرگان هم همیشه آرام نبود. از این رو در حدود سال ۹۸ هجری یزیدبن مهلب، سردار دیگر عرب، شهر اصلی آن ایالت را محاصره کرد که آن هم گرگان نامیده میشد و با رودخانهای از مناطق مجاور که بعدها دهستان و بکرآباد نامیده شدند جدا میشد. پس از شش ماه سربازان کوفی و بصری یزید موفق شدند که دوباره بر اهالی پیمان صلحی را با همان شرایطی که قبلا با آن روبرو شده بودند، تحمل کنند... اگر جزئیات ارائه شده در تاریخ طبرستان صحیح باشد، دشمنی میان زرتشتیان و مسلمانان در گرگان منجر به آن شد که سربازان عرب جنگجویان ایرانی را به دار آویزند و زنان و کودکان آنها را اسیر کنند... اما شدت عملی که یزیدبن مهلب به خرج داد، در درازمدت موفقیتآمیز نبود. در دوران آخرین خلیفه اموی سربازان و ساکنان مسلمان بار دیگر از مرکز ناحیه خزری بیرون رانده شدند. ۲۶
دکتر پرویز رجبی روایت دیگری از تصمیم یزیدبن مهلب با مردم گرگان دارد: هنگامی که یزیدبن مهلب، فرماندار خراسان، برای چندمین بار به گرگان یورش برد، مسلمانان در میانشان افتادند و همی کشتارشان کردند و ایشان خود را به مسلمانان سپردند و بر فرمان یزید فرود آمدند. او زنان و کودکانشان را به اسیری گرفت و رزمندگانشان را کشتار کرد و تا دو فرسنگ بر دارها آویخت و راست و چپ راه را از آویزههای ایشان پر ساخت و دوازده هزار از ایشان را به دشت جرجان کشاند و گفت: هر که خونخواه است و میخواهد کینه کشد، دل خنک سازد! مردان مسلمان چهار چهار و پنج پنج میکشتند. او بر آن خون، آب بست و در آسیابها افکند تا با خون ایشان گندم آرد کند و نان پزد و بخورد و سوگند خود به پایان برد. گندم آرد کرد و نان پخت و خورد. گویند چهلهزار تن از ایشان را کشت. ۲۷
نزاع و شورش در طبرستان:
حدود ۲۳ هجری فرمانده مسلمان سویدبن مقرن مزنی سپاهی برای برقراری شرایط صلح به طبرستان برد. حاکمی آملی که رهبر یا اسپهبد آن ایالت بود با پرداخت خراجی معین صلح کرد به شرطی که مسلمانان حمله نکنند... مردم طبرستان توافق خود با مسلمانان را مورد بی اعتنایی قرار دادند...بنابراین سعیدبن عاص احساس کرد که چارهای ندارد مگر اینکه سپاهیان خود را دوباره به طبرستان ببرد و بار دیگر اهالی را مجبور به پرداخت بدهیهایشان کند. در نتیجه شورش گستردهای بر ضد حاکمیت مسلمانان در گرفت، ایرانیان گفتگو در مورد صلح را رد کردند و با موفقیتی قابل ملاحظه با اعراب جنگیدند. این پایداری سردار مسلمان را خشمگین کرد و هنگامی که سرانجام اردوهای شورشی مقهور شدند، طبق گفتهای اغراقآمیز همه آنان را تا آخرین نفر به قتل رساندند. این پیروزیها غنایم هنگفتی نصیب اعراب کرد، اما پیروزی در جنگ منجر به سلطه مسلمانان بر سواحل کوهستانی نشد. هرگاه نیروهای مسلمان، طبرستان را ترک میکردند، اهالی آن جا دست به شورش میزدند. ۲۸
بدین ترتیب در اواسط سده دوم هجری پس از سالها تجاوز و مذاکرات مکرر، به نظر میرسید، صلح در دسترس است ولی اسپهبد خورشید، قیام زرتشتیان را به مدت دو سال رهبری کرد که طی آن تعدادی از سربازان عرب مستقر در طبرستان، دیگر مهاجران مسلمان عرب و اهالی محلی که اسلام آورده بودند، کشته شدند. شکست خورشید در سال ۱۴۳ هجری در زمان منصور خلیفه عباسی، از دشمنی زرتستیان مسلط بر آن ناحیه نسبت به مسلمانان نکاست. چند سال بعد در سال ۱۶۷ هجری یکی دیگر از بزرگان به نام وندادهرمزد، مسلمانان ارزیاب خراج را بیرون راند. ۲۹
سرکشی و نبرد مردم خراسان و ماوراءالنهر :
گزارشهای اسلامی در مورد تسخیر ایرانشهر و ماوراءالنهر نشان میدهد که ترک گسترده دین زرتشتی، کم پیش میآمد. طی نخستین دهههای حکومت اعراب، فقط چند ایرانی به دلیل اعتقاد مومنانه خود به پیام محمدنبی، آزادی، موقعیت، ثروت یا بی علاقگی به دین موبدان به اسلام گرویدند، در حالیکه از سال هشتم هجری تا یازدهم هجری قبایل عرب در بحرین و عمان به طور مسالمتآمیز اسلام آوردند، پرستندگان اهورامزدا چنین نکردند، به جای آن برخی به مسلمانان مالیات پرداختند و بقیه روانه سرزمین اصلی ایران شدند. در سال ۱۶ هجری که نواحی سفلای سواد یا ایالت عراق به دست اعراب افتاد، اهالی بومی از جمله بزرگان زرتشتی، اغلب ترجیح دادند خراج بپردازند و سلطه اسلام را بپذیرند تا آن که به اسلام بگروند. دهگانان ناحیه پیرامون شهر بابل معاهدهای با مسلمانان عرب فاتح منعقد کردند مبنی بر اینکه در مقابل آزادیهای فردی خود، جزیه بپردازند. زرتشتیان که پس از فرار یزدگرد سوم و درباریان او در تیسفون ماندند، درخواست اعراب مبنی بر مسلمان شدن را رد کردند. ۳۰
در طی سدههای نهم میلادی چهارم هجری انتشار اسلام در شهرهای خراسان شدت گرفت که این امر تا حدی به دلیل جذب غیر مسلمانان به اسلام از سوی فرفههای مسلمان بدعتگذار بود. از طرف دیگر، کوششهای مربوط به خرید بیعت برای اسلام در حفظ وفاداری کسانی که تغییر دین دادند، به شکست انجامید. طی قیامی در مرو بر ضد امویان در سال ۷۷ هجری به فرماندهی مسلمانی در ناحیه به نام بکیربن وشاح چنین توصیه شد: همه آنچه نیاز داری اعلام این است که هر کس اسلام بیاورد، از مالیات زمین معاف خواهد شد، آنگاه پنجاه هزار مرد به تو خواهند پیوست. با وجود این، مسلمانان در آنجا پای ثابت و قابل ملاحظهای به دست نیاوردند و حتی در سال ۱۲۲ هجری زرتشتیان تحت فرمان مرزبان خود وهرام (بهرام) سگیس که جانبداری مالی او از همدینانش، سرانجام منجر به شکایات مسلمانان شد، همچنان دارای اکثریت بودند. ۳۱
علاوه بر اعتقاد راسخ به دین زرتشتی، دو عامل دیگر نیز از توسعه اسلام در ماواءالنهر جلوگیری کرد. از یک سو بنا به همان علتی که در نواحی غربی متداول بود، یعنی از دست دادن درآمد جزیه در صورت مسلمان شدن زرتشتیان، پذیرش اسلام مورد تشویق قرار نگرفت. از اینرو حتی هنگامی که گروهی از زرتشتیان اندرزهای یک واعظ مسلمان سیار را قبول کردند و مسلمان شدند به اسدبن عبدا... قسری حاکم خراسان شکایاتی شد مبنی بر اینکه آنها فقط دارند از پرداخت مالیات شانه خالی میکننند، در نتیجه اسدبن عبدا... نومسلمانان را دستگیر کرد؛ عدهای را گردن زد و به دار کرد و باقی را برده کرد. ۳۲
تجاوز اعراب به غرب آسیای میانه بین سالهای ۳۲ هجری و ۵۴ هجری به قصد غارت بود که از لحاظ گسترش اسلام نتایج چندان پایداری نداشت... بخارا واقع در درهای کنار رود زرافشان شهر نیمه مستقلی بود که حدود ۵۰٪ از جمعیت آن زرتشتی بودند. بیکند شهر بازرگانان ایرانی- کوشانی که در جاده ابریشم رفت و آمد میکردند، در نزدیکی بخارا قرار داشت. عبیدا... بن زیاد، بیکند را غارت کرد، خانههای کسانی را که در برابر سلطه اسلام مقاومت کرده بودند با خاک یکسان کرد و مردان و زنان ایرانی را به بردگی کشید. ۳۳
در ماوراءالنهر فقدان سازگاری به طور جدی مانع برقراری رابطه اجتماعی دوجانبه شد و گرویدن به اسلام با زور صورت گرفت. مبهنپرستی که محرکی عقیدتی برای زرتشتیان بود و شبکههای تجاری که منابع مادی آنان را فراهم میکرد، توان پایداری آشکار در برابر حکومت مسلمانان را به آنها داده بود. ۳۴
مراکز جامعه زرتشتی در فارس، کرمان، جبال و خراسان -هسته مرکزی و تاریخی ایرانشهر- به مراتب کمتر پشتیبان مسلمانان بودند. در ابتدا فتوحات در آن نواحی خونبار و مستلزم صرف وقت بیشتر بود و کمتر جایی بود که بدون جنگ تسلیم شود. مجازاتهایی که فرماندهان مسلمان اعمال میکردند، پایداری زرتشتیان را شدت میبخشید. بنابراین، حتی پس از آن که قیامهای گسترده در اثر قلع و قمع یا به بردگی کشیدن جمعیت تابع به پایان رسید، مبارزات محلی بر سر قدرت به طور پراکنده ادامه یافت. ۳۵
ایرانیان با وجود پیمانی که با فاتحان در محل مروالرود بستند، هنوز به بیرون راندن مسلمانان امیدوار بودند و یک شب، دست به شبیخون زدند، هر چند نگهبانان غافلگیر شدند، احنفبن قیس و افرادش توانستند در برابر حمله سخت ایرانیان مقاومت کنند و حتی بزرگانی را که طراح این حمله بودند دستگیر کنند. مسلمانان از آن پس شرایط تسلیم را بیرحمانه بر تمام زرتشتیان مروالرود تحمیل کردند. ۳۶
مقاومت در بخارا و سمرقند:
بنا بر تاریخ بخارا قتیبهبن مسلم در اوایل دهه هشتاد هجری کوشید اسلام را بر اهالی بخارا تحمیل کند، اما اهالی آنجا دین اصلی خود را ترک نکردند. «هر باری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردت آوردندی و قتیبهبن مسلم سه بار ایشان را مسلمان کرده، اسلام پذیرفتند به ظاهر و به باطن بتپرستی میکردند.» بنابراین، هنگامی که قتیبه به این نتیجه رسید که زور بیفایده است، کوشید وفاداری دینی طبقات پایین اجتماع را بخرد و پیشنهاد کرد که به هر کس که در نمازجمعه شرکت کند، دو درهم پاداش خواهد داد. ۳۷
قتیبهبن مسلم که مقدر شده بود فاتح ماوراءالنهر باشد، در اواخر سده نخست هجری نیروهای اسلام را به آن ناحیه برد... سپاه او در سال ۸۸ هجری بیکند را غارت کرد و زنان و کودکان ایرانی را در اسارت نگه داشت تا این که مردانشان با پرداخت فدیه، آنها را باز پس گرفتند. ۳۸
قتیبهبن مسلم قوای مسلمان خود را به طرف شهر سمرقند که بزرگان آن تقاضای صلح کرده بودند، حرکت داد. اما بیشتر سغدیان سمرقند حاضر به قبول مسلمانان نبودند و رهبران خود را به دلیل پذیرفتن شکست خلع کردند، در نتیجه قتیبه مجبور شد درگیر جنگهای متعددی با اهالی شود... همانطور که در بخارا افتاد، ایرانیان مغلوب مجبور به واگذاری خانههای خود به سپاهیان فاتح شدند... زرتشتیان بسیاری برای استفاده به عنوان برده و صیغه به دست مسلمانان اسیر شدند. ۳۹
در اینجا (بخارا و سمرقند) هم مانند فلات ایران، وفاداری کسانی که اسلام را بنا به علل مالی پذیرفتند مورد تردید باقی ماند. مثلا در حدود سال ۱۱۰ هجری که اشرسبن عبدا... سلمی حاکم اموی خراسان بود، وی ابوالصیداء صالحبن طریف که نومسلمانی عالی مقام بود و ربیعبن عمران تمیمی را که زبان فارسی را به روانی صحبت میکرد به منظور وعظ برای اهالی سمرقند اعزام کرد. این دو مبلغ به اهالی وعده دادند که اگر مسلمان شوند، از جزیه معاف خواهند شد. عجیب نیست که اهالی برای تغییر دین ازدحام کردند، اما آنها اسلام را فقط برای اجتناب از پرداخت جزیه پذیرفتند، نه بر اساس ایمان. ۴۰
با وجود این، نومسلمانان روستایی که اسلام را ترک میکردند و به دین سابق خود باز میگشتند، طبق شریعت یا قانون اسلامی مرتد محسوب میشدند و مانند ترککنندگان اسلام در شهرها یا بار دیگر مجبور به قبول اسلام میشدند یا به قتل میرسیدند. مثلا فقیه مسلمانی به نام ابویوسف حکم داد که آنها «نه میتوانند زندانی شوند و نه مجاز به پرداخت جزیهاند. اگر اسلام را دوباره نپذیرند، باید کشته شوند، فرزندانشان باید اسیر شوند و داراییشان میان این جامعه تقسیم شود.» به این ترتیب، بیشتر نومسلمانان، مسلمان باقی ماندند. ۴۱
بعد از کشته شدن یزدگرد در مرو هم مقاومت محلی در مقابل اعراب پایان نیافت و در عهد عثمان و بعد از او بارها شهرهایی که به جنگ یا صلح فتح شده بود، بر ضد فاتحان سر به شورش برآوردند و فتح مجدد آنها گهگاه جز با خشونت بیشتر ممکن نشد. از جمله همدان، ری، استخر، آذربایجان، ایذج، زرنج سیستان، قهستان، هرات و بادغیس به ضرورت دفع شورشهاشان، بیش از یک بار مورد هجوم و معروض کشتار و غارت شدند. ۴۲
عبدالحسین زرینکوب مینویسد: در برابر سیل هجوم تازیان، شهرها و قلعههای بسیار ویران گشت. خاندانها و دودمانهای زیاد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنایم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشهوران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساو گران به زور گرفتند و جزیه نام نهادند. همه این کارها را نیز عربان در سایه شمشیر و تازیانه انجام میدادند. هرگز در برابر این کارها هیچ کس آشکارا یارای اعتراض نداشت. حد و رجم و قتل و حرق، تنها جوابی بود که عرب، خاصه در عهد امویان به هر گونه اعتراضی میداد. ۴۳
زرینکوب در جای دیگری مینویسد: در پرداخت جزیه نیز در حق آنها تحقیر و استخفاف بسیار میرفت، زیرا که لازم بود این جزیه را با خاکساری و فروتنی به مسلمانان بپردازند. از اینرو، عاملی که برای ادای جزیه مامور بود خود مینشست و ذمی را که برای پرداخت جزیه آمده بود در پیش روی خویش بر پای میداشت. وقتی برای ادای جزیه او را پیش میخواندند، عامل او را قفایی سخت میزد و میگفت جزیه بده، ای کافر! و ذمی بیچاره ناچار بود دست به جیب برد و جزیه خویش برآورد و بر کف دست نهد و با نهایت شکستگی و خاکساری بپردازد. هنگام گرفتن جزیه لازم بود که دست گیرنده بر فراز دست آن کس باشد که جزیه میدهد. غالبا بعد از آن که این جزیه ادا میشد، مهری از سرب به جای رسید جزیه، بدان ذمی میدادند که برائت نام داشت و آن را به گردن میآویخت تا از مطالبه مجدد مصون بماند. عامه مسلمانان حق داشتند در این مجلس حاضر شوند و این زبونی و حقارت ذمیها را که نشانه قدرت و پیروزی آیین مسلمانان بود تماشا کنند. ۴۴
و در نهایت زرینکوب میافزاید: وحشیطبعی و تندخویی فاتحان وقتی بیشتر معلوم گشت که زمام قدرت را در کشور فتح شده به دست گرفتند. ضمن فرمانروایی و کارگزاری در بلاد مفتوح بود که زبونی و ناتوانی و در عین حال بهانهجویی و درندهخویی عربان آشکار گشت. ۴۵
فرجام آنچه که بر ایران رفت:
گزارش حمله اعراب به ایران و چگونگی استیلای عربان بر سرزمین پهناور ایران را با تکیه بر کتاب ستیز و سازش و گاه ارجاعاتی به کتاب دو قرن سکوت به پایان میبرم. همانطور که در آغاز گفته شد این نوشتار گزارشی توصیفی از آن وقایع است تا صورت داستان را به واقع یا نزدیک به واقع در آیینه ببینیم. صورت گزارشی که تا حدی متفاوت از کلیشههای رایج باشد.
مستنداتی که دو نویسنده کتاب ستیز و سازش و دو قرن سکوت آوردهاند مبتنی بر منابع دست اول و پژوهشهای پس از آن دوران تا به امروز است و قطعا این راه دراز تحقیق و پژوهش و تامل و تدبر همچنان و همیشه به روی جستجوگران و پژوهندگان گشوده است.
نویسندگان نوشتار « تهاجم اعراب مسلمان به ایران: عملیات جهادی یا کشورگشایی» در پایان پژوهش خود آوردهاند که: «به طور خلاصه میتوان گفت که به نظر میرسد تهاجم عربها به سرزمین ایران، بر انگیزههای مادی استوار بوده است و افراد حاضر در سپاه عربها - اعم از فرمانده و سربازان- کمتر اهداف دینی را دنبال میکردند، اما چنین انگیزههای مالی و حس منفعتجویی فردی و قومی عربهای مهاجم، توسط مورخان اسلامی در لفافهای از دین قرار گرفته است.» ۴۶
گرچه حتی اهداف دینی هم نمیتواند توجیهگر خشونت و زور و تحمیل گسترده و بی محابایی باشد که اعراب برای سلطه بر ایرانیان به کار بردند! این سلطه از طریق مکانیسم سهگانهای که آنان در برخورد با ایرانیان بر سر هر آبادی و شهر و دیاری که میرسیدند اعمال میکردند و آن سه راهی بود که پیش روی هر ایرانی میگذاشتند: یا آیین ما را بپذیرید یا باج و خراج دهید و یا آماده جنگ برای تعیین تکلیف بین ما و خود باشید.
منابع:
۱- زرینکوب، عبدالحسین. دو قرن سکوت. تهران: سخن. ۱۳۹۰ ص ۲۸ و ۲۹
۲-همان ص ۹۰
۳- دو قرن سکوت ص ۶۱
۴- دو قرن سکوت ص ۶۲
۵- زهرا جهان، محمدتقی ایمانپور، حسین مفتخری؛ تهاجم اعراب مسلمان به ایران: عملیات جهادی یا کشورگشایی، فصلنامه جستارهای تاریخی . سال دهم شماره دوم پاییز و زمستان ۱۳۹۸
۶- دو قرن سکوت ص ۶۶
۷- کرشاسب چوکسی، جمشید. ستیز و سازش، تهران. انتشارات ققنوس. ۱۳۹۳ص۲۷
۸- همان ص ۲۷
۹- دو قرن سکوت ص ۶۹
۱۰- ستیز و سازش ص ۲۹
۱۱- همان ص ۳۳
۱۲- ستیز و سازش ص ۳۴
۱۳- همان ص ۳۵
۱۴- دو قرن سکوت ص ۸۵
۱۵- ستیز و سازش ص ۳۶
۱۶- دو قرن سکوت ص ۱۰۰
۱۷- ستیز و سازش ص ۱۳۹
۱۸- همان ص ۹۸
۱۹- همان ص ۹۴
۲۰- همان ص ۱۰۳
۲۱- ستیز و سازش ص ۱۲۲
۲۲- همان ص ۹۶
۲۳- همان ص ۳۹
۲۴- همان ص ۳۹
۲۵- ستیز و سازش ص ۵۵
۲۶- همان صص ۳۷ و ۳۸
۲۷- رجبی، پرویز. سدههای گمشده، جلد اول. تهران. نشر پژواک کیوان. ۱۳۸۹
۲۸- ستیز و سازش صص ۳۶ و ۳۷
۲۹- همان ص ۵۷
۳۰- همان ص ۹۵
۳۱- همان ص ۱۰۵
۳۲- ستیز و سازش ص ۱۰۸
۳۳- همان ص ۴۳
۳۴- همان ص ۵۹
۳۵- همان ص ۶۲
۳۶- ستیز و سازش ص ۴۱
۳۷- همان ص ۱۰۶
۳۸- همان ص ۴۳
۳۹- همان ص ۴۴
۴۰- ستیز و سازش ص ۱۰۷
۴۱- همان ص ۱۱۳
۴۲- زرینکوب، عبدالحسین. روزگاران تاریخ ایران. تهران. انتشارات سخن. ۱۳۸۴ ص ۳۱۴
۴۳- دو قرن سکوت ص ۹۲
۴۴- همان ص ۳۱۴
۴۵- همان ص ۹۰
۴۶- جهانی، زهرا و حسین مفتخری؛ تهاجم اعراب مسلمان به ایران، فصلنامه جستارهای تاریخی، سال:۱۳۹۸
نظر شما
سایر مطالب
شاهنامه و اسطوره شناسی تطبیقی علمی
چهار رکن و چهار اساس «آینده روشن برای ایران» از منظر تقی زاده
در باب رهبری در تاریخ
در تکاپوی ترسیم هویت ایرانی؛
دواخانه شورین! اصلاح قانون اساسی و انحلال سلطنت قاجار
تخته قاپوی عشایر
«مراد اریه» پدر کاشی و سرامیک ایران
فایدۀ تاریخ (تاریخ در ترازو)
دکتر کاظم خسروشاهی کارآفرینی از نسل ایران سازان
تاریخ آلترناتیو؛ ضرورت ها و ملاحظات