طاعون و همه‌گیری‌های مرگبار در جهان پیشاصنعتی

گایدو آلفانی و تامی ای مورفی ترجمه: امید کفیل کاشانی

این مقاله مروری بر سابقه پژوهشی اخیر طاعونها و دیگر همه‌گیری‌های مرگبار از اواخر باستان تا ۱۸۰۰ میلادی ارائه می‌کند. عوامل سازمانی و زیست‌محیطی اصلی را هم در شکل‌گیری ریشه طاعون و شیوعش و هم کل پیامدهای اجتماعی‌اقتصادی ...

پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
مجله تاریخ اقتصادی ، جلد.۷۷، شماره.۱ ( مارس ۲۰۱۷). انجمن تاریخ اقتصادی همه حقوق محفوظ است. نشانگر دیجیتال شی: ۱۰.۱۰۱۷/S۰۰۲۲۰۵۰۷۱۷۰۰۰۰۹۲
گایدو آلفانی در دانشگاه باکانی، دپارتمان تحلیل سیاست و مدیریت دولتی دانشیار است. مرکز داندنا و آی جی آی آر از طریق رانتگن ۱ میلان ام آی ۲۰۱۳۶ در ایتالیا. ایمیل: guido.alfani@ unibocconi.it.
تامی. ای. مورفی در دانشگاه باکونی، دپارتمان تحلیل سیاست و مدیریت دولتی مدرس است- مرکز داندنا، از طریق رانتگن۱، میلانو ام آی ۲۰۱۳۶ در ایتالیا. E-mail: tommy.murphy@ unibocconi.it.
ما از آن کارلوس ، ساموئل ک. کوهن ، بیل کولینز و کورماک او گرادا بابت بسیاری از دیدگاه‌های مفیدشان سپاسگزاریم.


مرگ سیاه و دیگر همه‌گیری‌های شدید پیشاصنعتی همواره به عنوان (( طاعون)) در ذهن عموم تصور می‌شوند. غالبا آنها را به‌مثابه‌ی نفاط عطف تاریخ می‌شناسند که گاهی موجب فروپاشی جوامع و گاهی راهگشای رشد زیاد شده است. پس جای تعجب نیست که طاعونها در مباحث علوم طبیعی و اجتماعی حضور آشکاری دارند: از روایات سنتی رشد اروپا (مثلا North and Thomas، ۱۹۷۳) گرفته تا تاثیر جمعیتی و اجتماعی ابولا ( مثلا Ó Gráda ۲۰۱۵) . همه‌گیری‌های پیشاصنعتی نمونه‌های سودمندی از قتل عام مردم به علت بیماریهای واگیردار هستند. در واقع علوم رایج مقایسه‌ای بین مرگ سیاه و شیوع فعلی آنفلوانزای مرغی، ابولا یا زیکا انجام می‌دهند.
مطالعات کمی بوده‌ که پیچیدگی کامل این پدیده‌های جهان‌‌ساز را فهمیده باشند. اکثرشان مناظرات داغ مربوط به ماهیت این همه‌گیری‌ها، عوامل ایجادکننده آن، ویژگیهای تغییرپذیر عوامل بیماری‌زا و بیماریها در گذر زمان و دیگر جنبه‌های قابل توجه آنها در ارزیابی پیامدهای اقتصادی آنها را در نظر نمی‌گیرند. حتی عبارت‌شناسی مبنایی آن گیج‌کننده است. اگرچه عامل بسیاری از بدترین همه‌گیری‌های پیشاصنعتی از قضا طاعون خیارکی بوده است تعداد همه‌گیری‌های منتسب به ((طاعون)) بسیار بیشتر است. این بحثی ذهنی درباره عبارت‌شناسی نیست بلکه بحثی مهم است. ماهیت و پیامدهای بیماریهای واگیردار به عامل خاص آن برمی‌گردد و ابهام در زبان، کار تفسیر درست مدارک تاریخی، جهت‌یابی پیشینه رایج پژوهشی و علمی و کلا فهم این پدیده را دشوار می‌کند.
پیشرفتهای اخیر نشان می‌دهند زمان آن فرا رسیده تا تاثیرات اقتصادی طاعون و دیگر بیماریهای واگیردار را مجددا ارزیابی کنیم ( مثلا: Cohn ۲۰۰۷a, bosker et al.۲۰۰۸, Campbell ۲۰۱۰a,۲۰۱۶, Alfani ۲۰۱۳a, O Grada ۲۰۱۵ ). در حقیقت علیرغم اهمیت شناخت عوامل مرگ ومیر و پیامدهای آن برای علوم اجتماعی (Cutler, Deaton, and Lleras-Muney ۲۰۰۶) علاقه روزافزون به نقش بیماری در تعیین مسیر توسعه اقتصادی (Diamond ۱۹۹۷; Acemoglu, Robinson, and Johnson ۲۰۰۳; Nunn and Qian ۲۰۱۰ ) بر همه‌گیری‌های بزرگ متمرکز است. برخی نویسندگان ادعا کرده‌اند مرگ سیاه - شاخص‌ترین موج طاعون- عنصری اساسی در واگرایی اروپا از بقیه جهان است ( مثلا Epstein ۲۰۰۰; Clark ۲۰۰۷; Voigtländer and Voth ۲۰۱۳).
این مقاله مروری و تاملی نگاهی کلی به پیشینه علمی اخیر در زمینه طاعونهای پیشاصنعتی از مطالعات تاریخی تا تحقیقات پیشازیست‌شناسی و زیست‌شناسی دارد و متمرکز بر آن جنبه‌هایی ا‌ست که توجه ویژه مورخان اجتماعی و اقتصادی را به خود جلب می‌کند. آن عوامل سازمانی و زیست‌‌محیطی اصلی را تحلیل می‌کنیم که هم ایجاد طاعون و گسترش آن و هم کل پیامدهای اجتماعی-اقتصادی و جمعیتی آن را شکل دادند. هدف ما اینست که مشخص کنیم چگونه عامل بیماریزای مشابه ویژگیهای جمعیتی متفاوت تاریخی نشان می‌دهد و چگونه همه‌گیری‌هایی که مشابه‌اند ( مخصوصا در تعداد قربانیان) پیامدهای بسیار متفاوتی داشتند. همچنین بحث جاری درباره پیامدهای اجتماعی‌اقتصادی طاعون را هم در کوتاه مدت و هم در بلندمدت در پیش می‌گیریم.
تمرکز اصلی ما بر طاعون خیارکی‌ است که مسئول بدترین بحران مرگ‌ومیر در قرون وسطی و اوایل دوران مدرن بود. مرگ سیاه ( ۱۳۴۷-۱۳۵۲) اولین طاعونی‌ است که داده‌های نسبتا فراوانی در مورد سطح دستمزدها، توزیع ثروت و جمعیت آن داریم. جای تعجب نیست که پیشینه علمی اخیر اصولا متمرکز بر این قسمت و نمونه‌های بعدی آن شده که همه از یک عامل بیماریزا منشا گرفته‌اند. همچنین برخی از همه‌گیری‌های مرگبار پیشاصنعتی مثل آنهایی که بر امپراطوری روم و مدیترانه اواخر باستان و اوایل قرون وسطا تاثیر می‌گذارند و نیز رشته‌همه‌گیری‌های مرتبط با (( مبادله کلمبیایی)) قرن شانزدهم را به بحث می‌گذاریم. این مقایسه فهم بهتری از خصوصیات وقایع متفاوت درپی دارد و نگاهی جامعتر به واکنش انسان به بحرانهای مرگ‌ومیر دربردارد. در نتیجه فهم بهترِ همه‌گیری‌های پیشاصنعتی می‌تواند بینش مفیدی برای درک دنیای مدرن درپی داشته باشد.


طاعون و دیگر همه‌گیری‌ها

(( طاعون)) یکی از واژگان ناخوشایندی ‌است که معانی متفاوتی برای افراد مختلف در بسترهای مختلف دارد. در هنگام ارجاع به همه‌گیری‌های متفاوت( نوع عامل بیماریزا) و پیامدهای آن ( تاثیرآن بر کل جمعیت یا قشری از آن) وقتی تنها خصیصه مشترک این ((طاعونها)) گرفتن تعداد بسیار بالای قربانی و/یا ایجاد وحشت شدید است به صورتی مبهم به کار می‌رود . مورخان گاهی در تشخیص درست این بیماری با مشکلاتی جدی روبرو می‌شوند چرا که منابع تاریخی به ویژه منابع پیشامدرن غالبا در تمایز بین بیماری‌های واگیردارِ متفاوت مبهم‌اند. طاعون در معنایی کاملا زیست‌شناختی بیماری واگیرداری شناخته می‌شود که ناشی از باسیل یرسینایا پستیس، کشف الکساندر یرسین در سال ۱۸۹۴ ایجاد شده. اکثر بزرگترین همه‌گیری‌های پیشاصنعتی طبق جدول ۱ ناشی از یرسینیا پستیس بودند. اگرچه تا همین اواخر تشخیص عامل موثر در ایجاد طاعونهای باستانی مورد اختلاف بوده (Duncan and Scott ۲۰۰۱; Cohn ۲۰۰۲; Little ۲۰۱۱). دیرینه‌زیست‌شناسان هم‌اکنون مدارک قابل توجهی در تایید اینکه در واقع مرگ سیاه، طاعون ژوستینین و دیگر طاعونها به علت باکتری یرسینیا پستیس ایجاد شده بودند ارائه کرده‌اند ( مثلا: Morelli et al.۲۰۱۰؛ Bos et al. ۲۰۱۱). برای یکدستی فقط برای همه‌گیری‌های فرضا مرتبط با یرسینیا پستیس از واژه طاعون استفاده خواهیم کرد. گاهی هم (( طاعون))- بین گیومه- برای ارجاع به دیگر همه‌گیری‌ها استفاده خواهد شد.

مرگ سیاه و دیگر موجهای طاعون

مرگ سیاه که اروپا را در ۱۳۴۷-۱۳۵۲ فراگرفت به احتمال زیاد بدترین طاعون در کل تاریخ بود. بین یک تا دوسوم جمعیت اروپا را کشت (Del Panta، ۱۹۸۰ Benedictow ۲۰۰۴ ، ۲۰۰۴) و بر آفریقای شمالی و بخشهای بزرگی از آسیا هم تاثیرگذاشت. طبق بازسازی کلاسیک ویلیام ه. مک نیل طاعون به منطقه بومی جانوران وحشی جونده در هیمالیا منحصر بود. وقتی مغولها آن منطقه را در امپراطوری بزرگشان ادغام کردند جرقه شیوع را زدند. یک فراگیری وحشتناک در ۱۳۳۱ که احتمالا طاعون بود بر استان هوبی در شمال شرقی چین تاثیر گذاشت. این احتمالا آغاز جهانگیری بعدی می‌باشد که از استپ آسیا عبور کرده به کافا در سواحل دریای سیاه در ۱۳۴۶ رسید (McNeill ،۱۹۷۶) . طاعون از انجا به بعد با کشتی به بیزانس، برخی از نقاط جنوب ایتالیا برده شد و نیز احتمالا در سال ۱۳۴۷ به مارسی در جنوب فرانسه رسید. تا سال ۱۳۴۸ از منطقه مدیترانه و بقیه اروپا فراتر رفت.
مرگ سیاه به تنهایی در اروپا و مدیترانه تا ۵۰میلیون نفر را کشت که به معنی واقعی کلمه دومین جهانگیری بد در تاریخ بشر بود، در رده دوم بعد از آنفلوانزای اسپانیایی ۱۹۱۷-۱۹۱۹ بود که بین ۵۰ تا ۱۰۰ میلیون نفر را کشت ( Johnson and Mueller ۲۰۰۲) که از لحاظ مرگ ومیر در درجه نخست است. طاعون در طول سه قرن بعدی اتفاقی تقریبا رایج شد ( Biraben ۱۹۷۵؛ Livi-Bacci ۲۰۰۰ ۲۰۰۷). اگرچه درباره‌ شیوع بیماریها یک قرن بعد از مرگ سیاه (برای ترکیبی کاربردی، Cohn ۲۰۰۸ راببینید) اطلاعات کمی داریم، آندسته که در قرون شانزدهم، هفدهم و هجدهم رخ داده‌اند مفصل مطالعه شده‌اند.
دو طاعونِ قرن هقدهم مورد توجه ویژه‌اند چرا که برای بسیاری از مناطق اروپا بعد از مرگ سیاه بدترین بودند. آنها ظاهرا هردو توانایی ایجاد واگرایی طولانی مدت بین مناطق بیشتر و کمتر تاثیرگرفته را دارند ( Alfani ۲۰۱۳a). طاعون سال ۱۶۲۳ تا ۱۶۳۲ در اروپای شمالی آغاز شد ( شمال فرانسه، هلند و راینلند) و تا سال ۱۶۲۵ به انگلستان و شمال ومرکز آلمان هم سرایت کرده بود. سپس از طریق شرق فرانسه و جنوب آلمان به سمت جنوب حرکت کرد. تا سالهای ۱۶۲۸-۱۶۲۹ کمربندی از پیرنه تا باواریا و سوییس دچار بیماری شده بود. طاعون در سال ۱۶۲۹ وارد شمال ایتالیا شد و در ۱۶۳۱ به توسکانی سرایت کرد اما بقیه ایتالیا در امان ماند. طاعون از لمباردی تا کاتالونیا شیوع پیدا کرد که در کاتالونیا در طول سالهای ۱۶۲۹-۱۶۳۰ در حال گسترش بود ( Eckert ۱۹۷۸; Alfani ۲۰۱۳a). طاعون در سالهای ۱۶۴۷-۱۶۵۷ در شرق اسپانیا منتشر شد که احتمالا از آفریقای شمالی وارد شده بود. سپس آندلس و دیگر مناطق اسپانیا و نیز مجمع‌الجزایر بالاریک را دربرگرفت . در سال ۱۶۲۵ به ساردینیا و در ۱۶۵۶ به پادشاهی ناپل سرایت کرد. در طول سالهای ۱۶۵۶-۱۶۵۷ همه مناطق جنوب ایتالیا ( به جز سیسیل) و نیز مرکز ایتالیا ( به جز توسکانی ) و لیگونیا به سمت شمال مبتلا شده بود ( Pérez Moreda ۱۹۸۷; Alfani ۲۰۱۳a).
طاعونهای قرن هفدهم به چرخه‌ای از همه‌گیری‌ها تعلق دارند که غالبا (( جهانگیری دوم )) نامیده می‌شوند که با مرگ سیاه آغاز و فقط در قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم پایان یافت. ((جهانگیری سوم)) پس از جهانگیری دوم رخ داد که از منطقه یونان چین در اواخر قرن نوزدهم نشات گرفت. هنگ کنگ در سال ۱۸۹۴ مبتلا شد. از آنجا طاعون از طریق کشتیها در سراسر جهان سرایت پیدا کرد (Haensch ۲۰۱۰، p. ۱). در سال ۱۸۹۶ به هند رسید که در طول مدت کم چند دهه ۱۲.۵ میلیون نفر مردند (Kohn ۲۰۰۷، p۱۸۳-۸۴). موج طاعون هنگ کنگ شیوع اندکی در اروپا یافت، از فراگیری ۱۹۰۰ گلاسگو با ۱۶ فوتی ( Cohn ۲۰۰۲، p۱۳) گرفته تا همه‌گیری ۱۹۲۰ پاریس با ۳۹ فوتی (Audoin-Rouzeau ، ۲۰۰۷). مهمتر از آن در سال ۱۹۰۰ بود که طاعون از اقیانوس عبور کرد و به سان فرانسیسکو رسید که در طول سالهای ۱۹۰۰-۱۹۰۴ در یک همه‌گیری عامل ۱۱۳ فوتی بود (Echenberg ۲۰۰۷، p۲۱۳-۲۴۲). طاعون از سان فرانسیسکو به سمت شرق حرکت کرد و جوندگان وحشی را مبتلا کرد و در نتیجه منحصر به منطقه‌ای خاص شد. جهانگیری سوم هم‌اکنون در راه است. سازمان بهداشت جهانی بین سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۵ ۳۲۴۸ مورد طاعون انسانی را در سراسر جهان گزارش کرد که ۵۸۴ فوتی داشت؛ ۹۶ درصد در آفریقا ، ۳درصد در آمریکا( ۳۹ مورد با ۵ فوتی در ایالات متحده آمریکا) و ۱ درصد هم در آسیا رخ داد ( Bertherat ۲۰۱۶). طاعون را با نشانه‌های مقاوم به آنتی‌بیوتیک باید ((بیماری‌ای واگیردار )) و خطر جدی جهانی دید (Ziegler ۲۰۱۵, ؛ p۲۶۰-۲۶۳).
نخستین جهانگیری که تا اندازه‌ای توسط محققان گذشته مغفول ماند اخیرا عامل بالقوه‌ای در افول امپراطوری روم بوده و توجهات را به خود جلب کرده است. آن مسلما با ارتباط با طاعون ژوستینین که در ۵۴۱ شروع شد تلاش امپراطوری بیزانس برای تصرف مجدد ایتالیا و دیگر مناطق مهم امپراطوری روم غربی را خنثی کرد (Sarris ، ۲۰۰۲ ) اما عبارت‌شناسی در اینجا گیج‌کننده است. مورخان امروزه تمایل دارند که (( طاعون ژوستینین)) را به کار ببرند تا به مجموعه‌ای از شیوع طاعون اشاره کنند که پایان آنها حوالی ۷۵۰ در زمان ازبین رفتن ابتلا در اروپا، مدیترانه، خاورمیانه بوده و تا زمان مرگ سیاه برنگشته ( Little ۲۰۰۷) طاعون ژوستینین نخستین همه‌گیری می‌باشد که شواهد کافی پیشازیست‌شناختی و تاریخی برایش داریم که عامل ابتلا به آن یرسینیا پستیس بوده. آن ۲۵ تا ۵۰ میلیون قربانی در سراسر اروپا و منطقه وسیعتر مدیترانه برجا گذاشت ( Little ۲۰۰۷; Horgan ۲۰۱۴; Harper ۲۰۱۶). ظاهرا در ۵۴۴ به ایرلند و احتمالا در همان تاریخ به بریتانیا رسید (Maddicott ۱۹۹۷ ، p۱۰-۱۱. Dooley ۲۰۰۷ ۲۰۰۷، p۲۱۵-۲۱۶) گرچه این نامعلوم است. طاعون ژوستینین را معمولا سومین همه‌گیری بد در تاریخ بشر می‌دانند.

دیگر همه‌گیری‌های مهم مرگبار پیشاصنعتی

این طاعون باعث بیشترین مرگ‌ومیر در بین همه‌گیری‌های پیشاصنعتی شد اما نمونه‌های مثال‌زدنی دیگری هم از همه‌گیری‌های مرگبار بودند که عاملشان عمدتا یرسینیا پستیسنبود. دو نمونه از این شیوع ها (( طاعون)) آنتونین ، همه‌گیری از جنس آبله از سال ۱۶۰ تا ۱۸۰ بوده که در ایتالیا حدود ۱۰ تا ۳۰ درصد کل جمعیت را کاهش داد ( تخمین‌های قدیمی‌تر ۵۰ درصد می‌گویند؛ Lo Cascio and Malanima ۲۰۰۵، p۱۲ . Harper ۲۰۱۶ ) و دیگری نیز ((طاعون قبرسی)) مسلما نوعی از تب هموراژیک بوده که از ۲۴۹ تا ۲۷۰ بر کل امپراطوری روم اثرگذار بود. این همه‌گیری اخیر پیامدهای بلندمدت مهمی داشت ( Harper ۲۰۱۵).
دیگر همه‌گیری‌های مهم با تبادل کلمبیایی تداعی می‌شوند؛ یعنی مبادله بیماریها مثل اندیشه‌ها، محصولات غذایی و جمعیت بین دنیای قدیم و جدید بعد از کلمبوس ( Crosby ۱۹۷۲; Nunn and Qian ۲۰۱۰). اروپایی‌ها هم عین انتقال طاعون از آسیا توسط مغولان دسته‌ای از بیماریها را به قاره آمریکا آوردند که طاعون از آندسته بود اما دیگر بیماریها از لحاظ نفوذ و مرگ‌ومیر کلی غلبه داشته‌اند؛ سرخک، سیاه سرفه، آبله مرغان، آبله، تیفوس و مالاریا که مردم بومی در مقابل آنها هیچ دفاعی چه زیست‌شناختی ( مصونیت، انتخاب) یا فرهنگی( اطلاعات اساسی درباره بیماری) نداشتند ( Diamond ۱۹۹۷; Livi-Bacci ۲۰۰۷). ریزش چشمگیر جمعیتی بعد از ۱۴۹۲ فاجعه‌بار بود و تخمینها درباره آن تا ۸۵-۹۰ درصد از کل جمعیت را در نقاط مختلف قربانی می‌دانند ( Cook ۱۹۸۱, ۱۹۹۸; Newson ۱۹۹۳, ۲۰۰۶). در نقاط مشخصی از کارائیب جمعیت‌هایی مثل هندیهای تاینو تقریبا کامل از بین رفتند ( Livi-Bacci ۲۰۰۷). محاسبه دقیق فوتیها دشوار است چرا که بسیاری از محاسبات مورد بحث است و ما نمی‌دانیم که آیا محققان تخمینشان از جمعیت بومی را قبل از رواج نخستین همه‌گیری زدند یا بعد از آن ( Nunn and Qian ۲۰۱۰, p. ۱۶۶). اگرچه تشخیص اینکه علیرغم دیگر عوامل فروپاشی مثل مرگ و سو رفتار استعمارگران و افول بارز کلی در استانداردهای زندگی چه تعداد مرگ واقعا ناشی از بیماری بود سخت است ( Allen, Murphy, and Schneider ۲۰۱۲)، غالبا اعتقاد دارند که بیماری یک عامل مهم بود ( Newton ۱۹۹۳; Livi-Bacci ۲۰۰۶).
از آنجا که شواهد نسبت به دنیای قدیم کمتر است و بسیاری از عوامل استعمارگری بر پویایی‌های جمعیتی تاثیر گذاشت ارقام بهتر است با احتیاط بررسی شود؛ مثلا آبله بیشترین بیماری مورد ارجاع در فروپاشی دنیای جدید، در شرایط پیشاصنعتی مرگ‌ومیری در حد ((فقط)) ۲۰-۳۵ درصد شاید بالاتر در جمعیت‌های (( زمین بایر)) دارد‌ (Carlos and Lewis ۲۰۱۲, p. ۲۸۲) اما آن بسیار کمتر از ۸۰درصد و بیشتر به طاعون خیارکی در اروپا استناد شده. ماسیمو لوی-باچی ابراز کرد اگرچه از لحاظ ریاضی امکان دارد آبله به تنهایی باعث از بین رفتن ۶۰درصد جمعیت در بازه زمانی نسبتا کوتاهی شده باشد، این پیامد سناریویی بعید و شدید است که سه همه‌گیری در پی آن با قدرت کامل ظاهر می‌شوند ( یعنی همه افراد غیرایمن را مبتلا می‌کنند) و مرگ‌ومیری در حد اکثر تصورما (۴۰درصد) دارند و نهایتا یک جامعه‌ای باقی می‌ماند که بعد از هرشوک نتوانست ((بازگردد)). در نهایت همه‌گیری هیچکدام از مناطق آمریکا را به همان شیوه تحت تاثیر قرار نداد. بیماری می‌توانست بسیار سریعتر در مناطق با تراکم جمعیتی بالاتر گسترش یابد‌ (شکل ۱ راببینید). هنگامی که بیماریها باعث اولین نرخ مرگ شدند اگر اندازه جمعیت مجاز می‌کرد مکررا دچار ابتلای منطقه‌ای می‌شدند: همه‌گیری‌های آبله، سرخک و تیفوس هم مکررا رواج می‌یافت. مکزیک در ۱۶۵۹، ۱۶۹۲-۱۶۹۷، ۱۷۳۶-۱۷۳۹، ۱۷۶۱-۱۷۶۴، ۱۷۷۲-۱۷۷۳، ۱۷۷۹ و ۱۷۹۷-۱۷۹۸ مبتلا و منطقه آندئان در ۱۶۹۲-۱۶۹۴، ۱۷۱۸-۱۷۲۰ و سالهای دهه ۱۷۸۰ مبتلا شد (Newson ۲۰۰۶، p۱۶۹).
اروپا سفلیس را از آمریکا وارد کرد. اگرچه سفلیس امروزه با پنی سیلین به آسانی درمان می‌شود، در اوایل دوران مدرن سفلیس کشنده بود. سفلیس فقط در قرن هفدهم بود که به بیماری کم تلفاتی تبدیل شد (Crosby ۱۹۷۲). نخستین همه‌گیری ثبت‌شده در ۱۴۹۵ در محاطره ناپل توسط فرانسه بود که نتیجتا شیوع فراگیر ((بیماری فرانسوی )) را باعث شد. زمانبندی و برخی اسناد تاریخی نشان می‌دهند که آن احتمال زیاد از آمریکا‌ آمده بود و نیز یک مطالعه فیلوژنتیک از این فرضیه حمایت کرده است( ۲۰۰۸). تخمینها غیرقطعی‌‌اند اما تا اواسط قرن شانزدهم سفلیس احتمالا تا ۵درصد از کل جمعیت اروپا را مبتلا کرده ( Oriel ۱۹۹۴)) و احتمالا باعث مرگ میلیونها نفر شده و به خاطر طبیعت آمیزشی آن تاثیر چشمگیری بر رفتار اجتماعی داشته. ما حتی درباره شیوع سفلیس در دیگر قاره‌ها در اوایل دوران مدرن کمتر از این می‌دانیم. آن باید در برخی نقاط آسیا قابل توجه بوده باشد همانطور که مطالعه جدیدی تخمین زد که تا آخر قرن نوزدهم ۱۱درصد از زنان بزرگسال ژاپنی مبتلا شده بودند (Drixler ۲۰۱۶، p۶۷۱).



آنچه درباره طاعون می‌دانیم و نمی‌دانیم

یرسینیا پستیس باکتری‌ای متعلق به خانواده انتروباکتریا می‌باشد. طبق مطالعات ژنتیک این باکتری از عامل بیماریزای خاک و نسبتا بیضرر یرسینیا شبه‌سل در زمانی بین ۴۳۹۴ پیش از میلاد و ۵۱۰ پس از میلاد احتمالا در فلات تبتی-قینقای تحول یافت (Cui et al ، ۲۰۱۳؛ Green ۲۰۱۵b. ). یرسینیا پستیس در شرایط نرمال نمی‌تواند مستقیما از فردی به فرد دیگر انتقال پیدا کند. روایات کلاسیک از مرگ سیاه و دیگر طاعونها انتقال را اینگونه الگوبرداری می‌کنند: اول همه‌گیری از طریق موش و کک موش که حاملانی بودند که عامل بیماری را به انسان منتقل کردند. این داستان بیش از حد ساده‌سازی شده. موشها تنها حاملان احتمالی نیستند. بسیاری از جوندگان متفاوت ( سنجابهای وحشی آمریکایی، سگهای علفزار) مانند دیگر پستانداران، گوسفند، گرگ و شترها مشکوک به یرسینیا پستیس هستند (Green ۲۰۱۵b، pp۳۲-۳۴). افزون بر این کک موش یکی از بسیار حاملان احتمالی در کنار دیگر گونه‌های کک و شاید شپش می‌باشد. پیچیدگی انتقال یرسینیا پستیس مطرح است چرا که در دوران مرگ سیاه و بسیاری از موجهای طاعون متعاقب آن بیماری واگیردار در بین جمعیت انسانها با کارآمدی و سرعتی شیوع یافت که با استاندارد الگوی انتقال کک بین دو موش و انتقال کک موش به انسان مخالف است و این هم دیرینه‌شناسان و هم مورخان را گیج کرده ( Bolton ۲۰۱۳ p۲۶-۲۸؛ Raoult et al ، ۲۰۱۳ ).
اصولا سریعترین راه انتقال برای یک بیماری واگیردار انسان به انسان است. یرسینیا پستیس می‌تواند باعث سینه‌پهلوی ثانوی و در نتیجه انتقال از راه ذرات ریز هوا بدون نیاز به هیچ حاملی شود اما این (( طاعون سینه‌پهلویی)) فقط در شرایط محیطی خیلی خاص ایجاد می‌شود ( نوعا سرد و شرجی). افزون بر این شواهد علمی گردآمده در جهانگیری سوم نشان می‌دهد که (( انتقال مستقیم (طاعون) از راه ذرات ریز هوا شاید جهانگیریها را توضیح ندهد)) ( Raoult et al ، ۲۰۱۳. P۱۹). همچنان به فهم چگونگی وقوع این همه مرگ‌ومیر توسط یرسینیا پستیس به صورتی بسیار سریع و با وزن زیاد نیاز داریم. نه تنها نیاز داریم که ماهیت عامل بیماریزا را درنظرگیریم بلکه نیاز داریم تا محیط انسانی و فعالیت نهادهای مبارز علیه همه‌گیری را لحاظ کنیم. افزون براین قضیه انتقال طاعون از انسان به انسان کاملا به پایان نرسیده است. نخست هنوز نمی‌توانیم اینکه ریزذرات یرسینیا پستیس در شیوع از طریق ذرات ریز هوایی کارآمدتر از زیست‌جورهای امروزی بود را رد کنیم. دوم همچنین مطمئن نیستیم از اینکه در شرایط محیطی خاص اروپای پیشاصنعتی کدام انگلها ممکن است حاملان موثرتر بیماری واگیردار بوده باشند. انگلهای انسانی ( ککهای انسانی، شپش و غیره) شاید بدون مداخله موشها و انگلهایشان ( کک موش) حامل بوده باشند که در این صورت این گونه‌ای از انتقال است که مستقیم از انسان به انسان می‌باشد و از الگوی پیچیده‌ی موش به کک موش به انسان قابل تمایز است ( مثلا Biraben ۱۹۷۵؛ Whittles and Didelot؛ (۲۰۱۶ p۲.
فرضیه انتقال انسان به انسان با استفاده از منابع سنتی مثل بایگانی کلیسا و فنون آماری ساده بررسی شده. راجر شوفیلد (۱۹۷۷) با استفاده از روشی مبتنی بربسط دوجمله‌ای اطلاعات مروبط به خوشه‌بندی مرگ به ازای هرخانوار را به کار برد تا طاعون خیارکی را متهم احتمالی همه‌گیری بزرگی که بر کولیتون ( انگلستان) در ۱۶۴۵-۱۶۴۶ تاثیر گذاشت تشخیص دهد. او با همین فن اخیرا به شیوع طاعون خیارکی و طاعون سینه‌پهلویی پس از آن استناد کرده و گفته طاعون اخیر همه‌گیری‌ای بود که بر براکن-هوبی (سوئد) در ۱۷۱۰-۱۷۱۱ تاثیر گذاشت ( Schofield ۲۰۱۵) . اگر این را روشهای دیرینه‌زیست‌شناختی تایید کنند آخرین طاعون شناخته‌شده در اسکاندیناوی می‌باشد. گایدو آلفانی و ساموئل کی. کوهن (۲۰۰۷) از این روش برای طاعون ۱۶۳۰ در منطقه روستایی نونانتولا در ایتالیا استفاده کردند تا شواهد انتقال انسان به انسان را پیدا کنند. آلفانی و مارکو بونتی (۲۰۱۶) مجددا بر طاعون ۱۶۳۰ نونانتولا کار کردند و نخستین مطالعه ریزجمعیتی از یک طاعون پیشاصنعتی را با استفاده از فنون تحلیل بقا انجام دادند و از فرضیه انتقال انسان به انسان حمایت کردند.

جغرافیا و شدت

بااینکه مطالعات کلاسیک تاکنون جغرافیای طاعون را تحلیل کردند(Biraben ۱۹۷۵؛ McNeill ۱۹۷۶). تحقیقات اخیر جنبه‌های جدید از تکامل فضایی بیماری را بررسی می‌کند. این تاریخچه جهانی طاعون را دربرگرفته؛ از مطالعات محلی سنتی فراتر می‌رود و منابع تاریخی سنتی را با شواهد جدید از دیرینه‌زیست‌شناسی و فیلوژنتیک یکپارچه می‌کند (Green ، ۲۰۱۵a. ۲۰۱۵b) . آنها از اروپای غربی هم فراتر می‌روند به گونه‌ای که مدیترانه و بالکان در روایات بهتر نشان داده شده‌اند که این امکان مقایسه و فهم بهتر همه‌‌گیری‌شناسی طاعون را به خصوص در زمان شیوعهای اخیر در قرون هجدهم و نوزدهم که منشا آن آفریقای شمالی و لوانت بود فراهم می‌کند ( Borsch ۲۰۰۵؛ Restifo ۲۰۰۵؛ Andreozzi ۲۰۱۵؛ Varlik ۲۰۱۵؛ Blazina Tomic and Blazina ۲۰۱۵).
مطالعات جدید داخل اروپا از پیشگامی بیرابن فراتر رفته‌اند اما این روایت هم‌اکنون انقضا پیدا کرده ( Eckert .۱۹۹۶; Alfani ۲۰۱۳a).
تخمینها درباره شدت طاعون در سالهای اخیر تغییر زیادی کرده‌اند. مطالعات اولیه متکی بر داده‌های محدودی بودند و در بهترین حالت برخی حدسهای هوشمندانه می‌زدند. اثر آرشیوی گسترده اخیر استدلال می‌کند که حتی اگر حد بالای آن حدسهای اولیه درست باشد حدس‌های محافظه‌کارانه کم محاسبه کردند. طاعون ظاهرا از آنچه فکر می‌کردیم مرگبارتر بوده. اول جورگن بندیکتو (۲۰۰۴، pp۳۸۲-۳۸۴) برای مرگ سیاه عملا محاسبات پیشین را دوبرابر کرد که این نشان می‌داد بیماری حداکثر تا ۶۰درصد از جمعیت اروپا را کشت‌ (۵۰میلیون قربانی). همچنین ایداماریا فوسکو (۲۰۰۹) تخمین‌های پیشین را برای طاعون ۱۶۵۶-۱۶۵۷ در پادشاهی ناپل دوبرابر کرد (از ۲۰-۳۰ درصد تا ۴۳ درصد یا ۱.۲۵ میلیون قربانی در خود پادشاهی به تنهایی). آلفانی (۲۰۱۳a) تخمین‌های نرخ مرگ‌ومیر برای مناطق مبتلای شمال ایتالیا به طاعون ۱۶۲۹-۱۶۳۱ را ( از ۲۰-۲۵درصد تا ۳۵درصد یا ۲میلیون قربانی) افزایش داد. اخیرا رونالد رامس (۲۰۱۵) حدبالای قربانیان طاعون در جمهوری هلند در قرن هفدهم را تا ۶۰۰۰۰۰ قرار داده.
ارزیابی مجدد و ادامه‌دار شدت طاعون به ظهور رویکردهای جدید اینجامیده که هدفشان ارزیابی بهتر تاثیر بالقوه ناهمگن طاعون می‌باشد. آلفانی (۲۰۱۳a) عبارت (( فراگیرایی ارضی)) را معرفی کرد؛ این عبارت یعنی توانایی طاعون در ابتلای مناطق وسیع بطور ((فراگیر)). این اندازه‌گیری شامل این احتمال می‌شد که اجتماعات با ویژگیهای مختلف ( شهری یا روستایی) دراثر همه‌گیری موردنظر مبتلا شدند و حداقل دوجنبه جدید همه‌گیری‌شناسی طاعونهای اوایل دوران مدرن برجسته می‌شد. نخست در حالی که همه‌گیری‌های قرن شانزدهم عمدتا اتفاقات شهری بودند مرگ سیاه و شیوع‌های اصلی قرن هفدهمی هم شهر و هم دهات را تحت تاثیر قرار دادند: حداقل در جنوب اروپا که ظاهرا در توضیح تاثیر اقتصادی و جمعیتی بسیار وسیعتر حیاتی بود. دوم آخرین طاعونهای بزرگ قرن هفدهم بر جنوب اروپا بسیار شدیدتر از شمال آن تاثیر گذاشت. قربانیان طاعون در انگلستان در سراسر قرن به حدود ۴۵۰هزار می‌رسید؛ فقط ۳.۵-۴ میلیون نفر در ایتالیا، ۱.۲ , ۵ میلیون نفر در اسپانیا و ۲.۲ میلیون بیشتر در فرانسه بود (Alfani ۲۰۱۳a، p۴۱۱) . منابع اولیه لازم برای اندازه‌گیری فراگیرایی ارضی ( کتب کلیسا مربوط به تدفینها و غسل تعمیدها) در اروپا حداقل از اوایل قرن هفدهم در حجم زیاد موجود است؛ بنابراین فرصت زیادی برای تحقیقات تطبیقی بیشتر داریم. مثلا دانیل آر. کورتیس ( ۲۰۱۶) اخیرا این روش را به کار برد تا شدت طاعون را در مناطق کم‌ارتفاع ارزیابی کند.





توجه زیادی اخیرا به آمادگی فردی در ابتلا به طاعون شده است. از منابع اسکلتی برای ارزیابی اینکه آیا جنسیت بر خطر مرگ فرد از مرگ سیاه تاثیر داشته استفاده شده. شارون ان. دیویت (۲۰۰۹) هیچ تاثیر جنسیتی معناداری نیافت. در زمینه طاعونهای قرن هفدهمی در انگلستان (Schofield ۱۹۷۷; Bradley ۱۹۷۷; Duncan and Scott ۲۰۰۱; Whittles and Didelot ۲۰۱۶) و طاعون ۱۶۲۹-۱۶۳۱ شمال ایتالیا ( Abrate ۱۹۷۲؛ Manfredini, De Iasio, and Lucchetti ۲۰۰۲; Alfani and Cohn ۲۰۰۷) نتایج مشابهی به دست آمده. نسبت مرگ مذکر به مونث در تعدادی از شهرهای ایتالیا در جدول ۲ گزارش شده و همه آن عمدتا حدود ۱ می‌باشد. یکی از موارد ناسازگار از ۶ طاعون میلان بین ۱۴۵۲ و ۱۵۲۳ برمی‌آید یعنی در جایی که مرگ مونث به وضوح فراگیر بود اما ظاهرا این نتیجه‌ی شرایط زندگی بسیارشلوغ و فقیرانه‌ی زنان و بیوگان مهاجر می‌باشد‌ ( Alfani and Cohn ۲۰۰۷). شواهد مربوط به سن تااندازه‌ای مبهم است. مطالعات بربقایای اسکلتی از مرگ سیاه همبستگی مثبتی بین ضعف و سلامتی کم نشان می‌دهند ( از زخمهای اسکلتی قابل تشخیص است)؛ که این به نوبه خود در ارتباط با سن بالا و احتمال مرگ در اثر طاعون (DeWitte and Wood ۲۰۰۸) می‌باشد. مطالعات همان دوره که اصولا مبتنی بر تواریخ است نشان می‌دهند که همه گروه‌های سنی مثل هم تاثیر گرفتند ( مثلا بنگرید به: Biraben ۱۹۷۵; Duncan and Scott ۲۰۰۱). بااینوجود احتمالا برخی از موجهای طاعونِ پس از مرگ سیاه ( اواخر قرون چهاردهم و اوایل پانزدهم) غالبا بر افراد زیر ۱۲سال تاثیر گذاشت( (Cohn ۲۰۰۸, pp. ۸۶–۸۷).
کاربرد منابعی مثل کتب متعلق به کلیسا که برای قرون وسطا ناموجودند اندازه‌گیری (( مرگ‌ومیر افزوده)) به تناسب هرگروه سنی را ممکن می‌کند‌ (یعنی تفاوت بین فوتی‌ها به تناسب هرگروه سنی در حین طاعون در قیاس با فوتی‌های سالهای طبیعی پیش‌از طاعون ). این مطالعات نتیجه می‌گیرند که طاعون تاثیرش بر نوجوانان و بزرگسالان کم‌سن (۱۱-۲۰ ساله) و بعد از آن بین افراد ۲۱-۳۰ ساله فاصله ایجاد شد در حالی که جوان‌ترین ( زیر۵ساله) و مسن‌ترین اجزای جمعیت کم‌ترین تاثیر را گرفتند (Abrate ۱۹۷۲; Manfredini, De Iasio, and Lucchetti ۲۰۰۲; Alfani Cohn ۲۰۰۷). شکل ۲ مرگ‌ومیر افزوده طاعون را در مناطق روستایی پارما در ۱۶۳۰ نشان می‌دهد. روش‌شناسی مرگ‌ومیر افزوده ذاتا محدود است چرا که ساختار سنی جمعیت را لحاظ نمی‌کند. شوفیلد (۱۹۷۷) با جمعیتهای الگو و استفاده از مقایسه فوتی‌های طاعون واقعی در لندن (سنت بوتولف)، ایام و کولیتون دریافت که خطر مرگ ناشی از طاعون با افزایش سن کم می‌شد. در مطالعه‌ای بر طاعون ۱۷۲۰-۱۷۲۲ مارسی که نرخ مرگ‌ومیر منحصر به سن را از طریق شواهد آرشیوی محاسبه می‌کند نه استفاده از جمعیتهای الگو و از همین منظر قابل توجه است اسابل سیگای و همکاران(۲۰۰۶) یافتند که نرخ مرگ‌ومیر طاعون با افزایش سن بالا می‌رفت. اثر دیگری که می‌دانیم شامل بازسازی ساختار سنی کامل جمعیت می‌شود با استفاده از تحلیل بقا بر طاعون ۱۶۲۹-۱۶۳۱ در شمال ایتالیا نتیجه گرفت که جوانان ( زیر ۱۰سال) کمتر تحت تاثیر بودند و خطر مرگ خیلی دیرتر از آنچه تصور می‌شد به اوج می‌رسید؛ یعنی بین سنین ۴۰ و ۶۰(Alfaniand Bonetti ۲۰۱۶))
بااینوجود شواهدی کافی مبنی بر تغییر احتمالی شیوه تاثیرگذاری طاعون بر سنین مختلف در حین جهانگیری دوم وجود دارد. این درباره وضعیت اجتماعی‌اقتصادی هم صدق می‌کند. در زمان مرگ سیاه و همه‌گیری‌های پس‌از مرگ سیاه طاعون نقش یک (( قاتل جهانی))‌را بازی کرد. بیماری از قرن پانزدهم کاراکتری اجتماعی پیدا کرد و با تبعیض به فقرا لطمه می‌زد (Slack ۱۹۸۵; Carmichael ۱۹۸۶; Alfani ۲۰۰۹, ۲۰۱۳a, pp. ۱۰۳–۱۰۷; Cohn ۲۰۱۰). این احتمالا تا زمان آخرین طاعون بزرگ قرن هفدهم که شیوع وسیعی یافت و نخبگان اجتماعی-اقتصادی را کشت تغییر کرده مثلا در ۱۶۳۰ ونیز ۱۷ درصد از اعضای شورای عالی در اثر طاعون کشته شدند در حالی که در ۱۶۵۶-۱۶۵۷ جنوا ۴۰درصد از اعضای شوراهای عالی و کوچک فوت کردند (Pullan ۱۹۹۲, p. ۱۱۱). طاعون جدا از فراگیری‌های اختصاصا شدید گرایش به تاثیرگذاری بیشتر بر فقرا نسبت به ثروتمندان داشت و جای شک نیست که علت آن محیط‌های شهری متفاوتی‌است که آنها در آن زندگی می‌کردند.

چگونه محیط‌زیست و موسسات طاعون را شکل می‌دهند

یکی از درس‌های مهمی که از مطالعه طاعون می‌توان گرفت اینست که ویژگیهای عامل بیماریزا فقط تااندازه‌ای تکامل یک همه‌گیری را توضیح می‌دهند. نیاز داریم محیطی که عامل بیماریزا در آن عمل می‌کند و بافت موسسه‌ای که همه‌گیری در آن رخ می‌دهد را درنظر بگیریم.

عوامل انسانی و زیست‌محیطی

اثر اخیر شرایط زیست‌محیطی خاصِ پیش از مرگ سیاه را بررسی می‌کند. بروس. ام. اس. کمپبل ( ۲۰۱۰a، ۲۰۱۰b، ۲۰۱۶) نشان می‌دهد که (( عوامل برونزاد شاید نقشی مستقیم‌تر و بزرگتر در ایجاد بحرانهای قرن چهاردهم نسبت به آنچه محافظه‌کارترین روایات عصر اقرار می‌کنند داشته‌اند)) (۲۰۱۰a، p۳۱). این بحران نه تنها شامل وحشتناک‌ترین همه‌گیری بشری می‌شود بلکه ناخوشی همه‌گیر حیوانی پیشین، (( طاعون گاوی))، در سالهای ۱۳۱۴-۱۳۲۱ را هم دربرمی‌گیرد. ناهنجاریهای آب‌وهوایی و اقلیمی یعنی آنچه کمپبل ((شوکهای فیزیکی)) می‌نامد، با خطری زیستی همزمان شد (خطر بازگشت طاعون به اروپا) تا در نتیجه رخداد پیچیده‌ای که ما مرگ سیاه می‌نامیم رخ داد. کمپبل اشاره می‌کند که احتمالا ناهنجاریهای اقلیمی با آغاز طاعون ژوستینین در سالهای ۵۴۰ میلادی همزمان شده باشد (۲۰۱۰a، p۱۴-۱۶ . ۲۰۱۶، p ۲۲۹-۲۳۰ ) اما او اقرار می‌کند که شواهد عمدتا حدسی است و سازوکار زیربنایی آن نامعلوم است ( برخی فرضیات در ۲۰۱۶، pp۲۸۶-۲۸۹).
بوریس وی اشمیت و همکاران (۲۰۱۵) بین شیوع طاعون اروپا از ۱۳۴۷-۱۸۳۷ و دوره‌های ناپایداری زیست‌محیطی در آسیای مرکزی همبستگی پیدا می‌کنند. طبق استدلال آنها نوسانهای اقلیمی که باعث ریزش در جمعیت محلی موشهای بیابانی شد شدت کک‌های هرموش بیابانی را افزود که این آنها را به سمت انسانها برای میزبانهای جایگزین شدن برد. چون شواهدی برای ذخیره‌های طاعون باغ وحش حساس به اقلیم در اروپا در دسترس نیست نوسان‌های اقلیم آسیای مرکزی زمانبندی طاعون‌های اروپا در حین فرایند ابتلای مجدد پیوسته از آسیا را توضیح می‌دهند. این فرضیه رویکرد جاری جهانگیری دوم را ناگهان تغییر می‌دهد و (( آنرا از دکترین واحد در زمان مرگ سیاه به ضریب متناوب اقلیمی سویه‌های جدید ناشی از ذخایر طاعون جوندگان از باغ وحش تغییر می‌دهد )) (Schmid et al ،‌ ۲۰۱۵ ، p۳۰۲۳). شواهد تااندازه‌ای از فرضیه انها حمایت می‌کند که تااندازه‌ای به این علت است که نویسندگان اتکای زیادی بر پایگاه داده‌ی نسبتا تاریخ‌گذشته‌ی بیرابن در تاریخ‌شناسی و جغرافیای طاعون می‌کنند. افزون براین این مطالعه نبود طاعون در اروپا از ۷۵۰-۱۳۴۶ زمانی که اقلیم کمتر از سالهای بعد پرنوسان نبود توضیح نمی‌دهد. بنابراین مشخص نیست چه چیزی احتمالا طاعون را از گسترش به سمت غرب قبل از ۱۳۴۷ بازداشته. سرانجام مطالعات دیرینه‌زیست‌شناسی اخیر شواهد بقای طاعون در اروپا در حین جهانگیری دوم را یافتند ( مثلا Bos et al ۲۰۱۶) . معمولا مطالعات طاعون در آینده باید توجه بیشتری به آب‌وهوا و اقلیم نسبت به گذشته کنند و به تلاشهای چندرشته‌ای تعمیم یابند چرا که عامل بیماریزایی مثل ((یرسینیا پستیس)) تنها [طاعون] را در حین عبور از محیط های متنوع، میزبان‌ها و اکوسیستم‌های متفاوت ایجاد می کند‌ (green، ۲۰۱۵a. p ۱۴).

قطعا فعالیتهای انسانی مشخصی به شکل‌گیری تکامل طاعون‌ها کمک کرده. بازرگانی شبکه مهمی برای گسترش عوامل بیماریزا است. شهرهای بازرگانی اصلی در قاره اروپا مثل آمستردام، لندن یا ونیز به اندازه متفاوتی مبتلا به طاعون شدند. سطوح بالای تجاری‌سازی روستایی شاید فراگیرایی ارضی نسبتا بالای شیوع طاعون را مثل مناطق کم‌ارتفاع توضیح دهد (Curtis ، ۲۰۱۶). همچنین انسانها همه‌گیری‌ها را از طریق جنگها گسترش می دهند. مغول‌ها طبق بازسازی سنتی با محاصره جنوا در کافا طاعون را در ۱۳۴۷ به اروپا برگرداندند. شواهد قابل توجهی مبنی بر انتقال بیماری واگیردار، طاعون، تیفوس یا سفلیس از طریق ارتش‌ها وجود دارد. جنگ سی ساله ( ۱۶۱۸-۱۶۴۸) ظاهرا در شیوع طاعون از طریق آلمان و باقی اروپای مرکزی (Eckert ۱۹۹۶) مهم بوده و جنگ سال ۱۶۲۹ باعث شد طاعون با نقض محدودیتهای قرنطینه‌ای ایجاد شده توسط مقامات بهداشتی ایتالیا شبه‌جزیره را مبتلا کند.
تاثیر محیط‌زیست صرفا محدود به شیوع طاعون نمی‌شد بلکه تاثیر طاعون برگروه‌های مختلف را هم تعیین می‌کرد.. جمعیت‌های روستایی نوعا حفاظت بیشتری نسبت به ساکنان شهری داشتند. اگر یک اجتماع روستایی در محیط جغرافیایی نسبتا منزوی می‌بود مثل بسیاری از روستاهای کوهپایه‌ای می‌شد که آن را کاملا کنترل کرد (Alfani ۲۰۱۳a، ۲۰۱۳b). نرخ مرگ‌ومیر طاعون درون شهرها در کل می‌توانست چارک‌های متفاوتی داشته باشد. خانه‌سازی ضعیف، فضاهای بسیار شلوغ و نزدیکی بیشتر به انگل‌ها کمک به شیوع طاعون و دیگر همه‌گیری‌ها می‌کرد که این خود به توضیح چرایی تاثیر خاص طاعون بر فقیرترین اقشار جامعه بسیار کمک می‌کند. در حین ۱۵۶۰-۱۶۶۵ در لندن ساکنان غنی‌ترین کلیساها کمتر احتمال داشت که در اثر طاعون بمیرند( ، (۲۰۱۶Cummins, Kelly, and Ó Gráda . طاعون در ۱۵۲۳ میلان ۴۲ درصد از قربانیانش را در فقط ۴تا از ۶۰ منطقه متعلق به کلیسا کشت که اینها باز هم فقیرترین و پرتراکم‌ترین مناطق جمعیتی‌ اند؛ جایی که مهاجران اخیر تمایل داشتند که در شرایط بسیار مخاطره‌آمیز و شلوغ زندگی کنند (cohn و Alfani، ۲۰۰۷، p ۱۹۳-۱۹۴). همچنین شایسته‌ است به این شرایط زندگی نابرابر، نابرابری درمانی دولت‌ها و موسسات در حین بحران بهداشتی افزوده شود که احتمالا نرخ مرگ‌ومیر فقرا را نسبتا بالا برده.



نقش موسسات

شرایط زیست‌محیطی و نوسانات اقلیمی همراه با عاملیت انسان به شکل‌گیری همه‌گیری‌ها کمک کرد اما موسسات انسانی نقشی اساسی در تعیین شدت و شیوع نهایی داشتند. وقتی مرگ سیاه ظهور کرد جوامع اروپایی برای مقابله با خطر ناآماده بودند اما وقتی معلوم شد که طاعون آمده تا بماند فرایندی از تطابق فرهنگی و موسسه‌ای اتفاق افتاد که عنصر مهمی در چگونگی واکنش به تغییر در محیط زیست‌شناختی‌شان بود. دو قرنِ بعد از مرگ سیاه کاملا قابل توجه بود. با شروع طاعون در قرن چهاردهم با ابزارهای ابتدایی و محدود به دانش پایه آنها درمورد چیستی طاعون مدیران شهری تا اوایل قرن شانزدهم حداقل در ایتالیا، پیشگام معرفی موسسات کارآمد سلامتی، طیف وسیعی از سیاست‌هایی که نسبتا موفق جلوی شیوع بیماری واگیردار را گرفتند اجرا کردند. این مداخلات کنترل‌های بهداشتی در گذر از کوه‌ها، رودها و لنگرگاه‌های دریایی و مرزهای سیاسی را دربرمی‌گرفت. سپس هرحکومت واحدی اجتماعات مبتلایش را در قرنطینه می‌گذاشت تا آنها را از بقیه‌ی قلمرو به لحاظ بهداشتی جدا کند. داخل هر اجتماع مبتلاشده‌ای در سطح محلی تماس انسانی با قرنطینه و دیگر محدودیتهای موقت بر آزادی حرکت محدود می‌شد. مبتلایان و خانواده‌هایشان در ساختارهای اختصاصی جدا نگه‌داشته می‌شدند؛ ( لازارتی یا بخش بستری طاعون) که با فاصله از اجتماع ساخته می‌شدند. تا اواخر قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم در سایه تحولات موسسات که در قرون پیش‌رو تحقق می‌یافت بردهای سلامتی دائمی تاسیس شد و سریع‌تر از کمیسیون‌های ایجاد شده در وضعیت اضطراری ۱۳۴۸ عمل می‌کردند. بردهای دائمی می‌توانستند سرمایه انسانی قابل توجهی برای مبارزه با فراگیری‌ها جمع کنند. همچنین این بردها با ارزیابی تهدیدات بالقوه بهداشتی امکان پایش موقعیت بین‌المللی را فراهم کردند و تنها ابزارهای هشدار اولیه برای مقامات محلی بودند تا برای جلوگیری و دفع فراگیری سنجه‌هایی به کار ببرند ) ،Cipolla ۱۹۷۶ ۱۹۸۱ Cohn ۲۰۰۹؛ Alfani and Melegaro ۲۰۱۰؛ Alfani ۲۰۱۳b).
اینکه این موسسات نخست در شبه‌جزیره ایتالیا و منطقه بزرگ‌تر آدریاتیک ایجاد شدند تصادفی نیست. ایتالیا در اواخر قرون وسطی هسته اقتصاد مدیترانه و اروپا را تشکیل می‌داد و شهرهای بازرگانی اصلی آن به دلیل شبکه‌های تجاری وسیع بین‌المللی از ابتلا بسیار وحشت‌زده بودند. نخستین روبه قرنطینه برای موارد مشکوک طاعون یا در رگیو امیلیا در ۱۳۷۴ یا در راگوسا در ۱۳۷۷اجرا شد (Cosmacini ۲۰۰۵; Blažina Tomic Blažina ۲۰۱۵) و فورا جنوا و ونیز به تکرار آن پرداختند. نخستین بخش بستری دائمی طاعون در ۱۴۲۳ در جزیره مردابی ونتیان ساخته شد. از موسسات بهداشتی عمومی ایتالیای اواخر قرون وسطی به سرعت در اسپانیا و فرانسه تقلید شد (Cipolla ۱۹۷۶). بااینوجود برخی از بخشهای اروپای شمالی در انجام این کار کند بودند. به ویژه انگلستان (( متفاوت با بسیاری از دیگر کشورهای اروپایی بود چون هیچ احتیاط عمومی در مقابل طاعون تا پیش از ۱۵۱۸ نداشت)) (Slack ۱۹۸۵, pp. ۲۰۱–۲۶). انگلستان حتی در قرن هفدهم همچنان می کوشید موسساتی ایجاد کند که مدتها بود در اروپای مدیترانه تثبیت شده بودند. همچنین اروپای شمال غربی در توسعه‌ی ادبیات پزشکی در این زمینه عقب ماند؛ این ادبیات غالبا از ترجمه رساله‌های اروپای جنوبی ناشی می‌شد. انتشار رساله‌های مربوط به طاعون در ایتالیا و فرانسه قرن شانزدهم به اوج خود رسید (Cohn ۲۰۰۹). آنها در زمینه دانش بیماری پیشرفته‌ترین بودند و این معمولا بخشهایی مربوط به (( مدیریت طاعون)) را دربرمی‌گرفت که مبتنی بر تجربه‌ای ریشه‌دار بود ( چیزی که ما ((پیشنهادهای خط مشی)) می‌نامیم.
البته داشتن موسسات در جای خود لزوما به معنای کارآمدبودن آنها نیست. کارلو ام. سیپولا (۱۹۷۶، ۱۹۸۱) درباره کارایی ((قرنطینه‌های عمومی) که همه شهرنشینان را مجبور می‌کرد در حین شیوع طاعون در خانه‌شان بمانند تردید داشت و استدلال می‌کرد که اگر موشها و کک موشها طاعون را انتقال داده باشند این ابزارها جلوی شیوع آن را نمی‌توانسته بگیرد بنابراین هزینه‌های بسیاری تحمیل می‌شد و ادامه پیدا می‌کرد‌ (قرنطینه‌ها همه فعالیتهای اقتصادی را متوقف می‌کرد). اکنون می‌دانیم که این استدلال زیاد از حد ساده است. سابقه پژوهشی اخیر همانطور که پیشتر اشاره شد نشان می‌دهد که انتقال انسان به انسان احتمال بیشتری داشته و عوامل زیست‌محیطیِ پیچیده‌تر کننده شیوع همه‌گیری‌ها نسبت به آنچه قبلا تصور می‌رفت بیشتر بوده است. اگرچه دانش پزشکی در آن عصر در بهترین حالت ناقص و در بسیاری از موارد غلط بود نیاز داریم که به صورتی منعطف‌تر دستاوردهای موسسات سلامت دولتی و هزینه‌های اجرای سیاستهای ضدطاعونی را ارزیابی کنیم (Alfani ۲۰۱۳b, pp. ۸۷–۸۸) . در اینکه کنترل بین حکومتی کارآمد بوده تردید زیادی نیست؛ کل قلمروها از ابتلا در امان مانده و مقامات محلی از پیش هشدار گرفتند. آماده‌سازی معمولا شامل معیارهایی مثل ارتقای بهداشت شهری با حذف زباله یا پاک‌سازی چاه‌ها می‌شد. اگرچه این معیارها برای مبارزه با طاعون نخستین بار بود که بکار گرفته می‌شدند، عنصری مهم در سیاستهای بلندمدت بود تا جلوی سرایت را بگیرند و در هنگام روبرو شدن با تهدیدهای بهداشتی جدید مثل وبای اوایل قرن نوزدهم یکسان اجرا می‌شد (Alfani and Melegaro ۲۰۱۰).
در حقیقت بسیاری از مطالعات تجربی جدید نشان می‌دهند که اقدام موسسات برای دفع طاعون بسیار کارآمد بوده. مقامات بهداشت در ۱۶۵۶-۱۶۵۷ در رم به وسیله‌ی حلقه بهداشتی برخی از دهک‌ها را از ابتلا در امان نگه‌داشتند. نتیجه مرگ‌ومیر کلی فقط ۸درصد بود (Sonnino ۲۰۰۶) در حالی که در حکومت‌های پاپی جاهای دیگر نرخ مرگ‌ومیر شهری ۳۰-۴۰ درصد بود. موسسات بهداشتی پادشاهی ناپل در زمان همین همه‌گیری در حفظ حداقل برخی نقاط موفق بودند ( مثلا سیسیلی و بیشتر آپولیا) (Fusco ۲۰۰۷) اما مسلما دستاورد اصلی مقامات بهداشت ایتالیا ایجاد شبه‌جزیره‌ای خالی از طاعون منطقه‌ای از اواسط قرن شانزدهم به بعد بود. شواهد تاریخی روشنی وجود دارد که همه شیوع‌های بعدی به علت ابتلای مجدد از بیرون به وسیله جنگ یا بازرگانی بوده. این احتمالا هم نعمت بوده و هم نقمت. هنگامی که طاعون به ایتالیا در اواخر ۱۶۲۹ برگشت شبه‌جزیره دهه‌ها خالی از طاعون بوده و برخی مناطق تجربه هیچ طاعونی از پایان جنگهای ایتالیا (۱۴۹۴-۱۵۵۹) را نداشت. در نتیجه اکثریت عظیمی از جمعیت در تماس با عامل بیماریزا نبودند که این احتمالا به توضیح چرایی بسیار زیانبار بودن این موج طاعون اروپا برای جمعیت ایتالیا کمک می‌کند (Alfani ۲۰۱۳a).
بعد نهایی چگونگی تاثیرگذاری موسسات بر پیامدهای طاعون اینست که چگونه فعالانه نرخ مرگ‌ومیر را به سمت گروه‌های اجتماعی-اقتصادی خاصی سوق می‌دادند. اکثر طاعون‌ها از قرن پانزدهم خصوصا برای قشرفقیر شدید بودند. این هم با شرایط زندگی نسبتا ناسالم فقرا ارتباط دارد و هم با چگونگی درمان شدن آنها در حین همه‌گیری مرتبط است. هنگامی که پزشکان و مقامات بهداشت فهمیدند که مرگ‌ومیر طاعون در فقیرترین مناطق شهر بالاتر بود از آن پس خود فقرا را عاملان ذاتی شیوع بیماری واگیردار دیدند . در نتیجه در اوایل دوران مدرن حضور فقرا در شهرها نارضایتی روزافزونی ایجاد می‌کرد (Pullan ۱۹۹۲; Alfani ۲۰۰۹, ۲۰۱۳b). در حین شروع طاعون و یا حتی به مثابه سنجه‌ای احتیاطی ولگردها و گداها اخراج می‌شدند. دیگر فقرا هم در موسسات و مناطق خاص، اغلب فراتر از دیوارهای شهری جدا نگه‌داشته شده و طعمه آسانی برای بیماری واگیردار می‌شدند . (Alfani ۲۰۰۹)جالب اینست که فقدان بخش بزرگی از فقرا غالبا یکی از اندک پیامدهای مثبت طاعون دیده می‌شد. همانجور که فریار، آنترو ماریا دی سان بوناونچورا ( ۱۶۵۸، ترجمه و اسناد داده شده در آلفانی، ۲۰۱۳b) که فعالانه درگیر مبارزه با طاعون در جنوای ۱۶۵۶-۱۶۵۷ بود اشاره کرده:
اگر خدا گاهی اوقات با طاعون مداخله نمی‌کرد جهان چگونه می‌بود؟ چگونه در آنصورت او می‌توانست بسیاری از مردم را غذا بدهد؟ ...بنابراین لازم است که اقرار کنم که سرایت تاثیر مشیت الهی‌ست تا جهان را خوب اداره کند. (ص ۱۰۶)
ظاهرا شیب برجسته اجتماعی-اقتصادی در مرگ‌ومیر طاعون تااندازه‌ای به علت موسسات بهداشتی بوده. در عین حال شواهد آشکاری نداریم که مقامات فعالانه درگیر تلاش برای قتل فقرا به خاطر بیماری واگیردار بودند. شوربختانه نمی‌توانیم این را برای یهودیان در زمان مرگ سیاه بگوییم. کوهن ( ۲۰۰۷b، p۳-۴) استدلال کرده است که مخصوصا در آلمان و دیگر مناطق اروپای مرکزی، کشتار یهودیان بازتابی از هیستری جمعی توده آنطور که قبلا تصور می‌رفت نبود بلکه بازتابی از فعالیت سازمان‌یافته‌ی نخبگان محلی بود که مرگ سیاه را چونان انگیزه به‌کار می‌بردند و حمایت‌هایی هم از مقامات شهری دریافت کردند. ترزا فینلی و مارک کویاما (۲۰۱۶) افزوده‌اند که کشتارها در جایی که نهادهای حکومت مرکزی ضعیف‌تر بودند شدیدتر شدند. این رفتار غیرانسانی محدود به بافت استثنایی فرهنگی و روانشناختی مرگ سیاه بوده چرا که جوامع یهودی در طول طاعون‌های بعدی هدف قرار نگرفتند اما عناصر زیربنایی انگیزش آن تا صدهاسال دوام داشته است (Voitgländer and Voth، ۲۰۱۲).
برای غیبت روزافزون طاعون از اروپا از قرن هفدهم توضیحات زیادی مطرح شده‌اند. برخی بر عوامل زیست‌محیطی تمرکز می‌کنند و نقش بالقوه تنوعات حاملان جمعیتی بیماری را مورد تاکید قرار می‌دهند شاید که این با تغییر اقلیمی یا فرایند تطابق دوسویه بین انسانها و عوامل بیماریزا احتمالا درارتباط است. بقیه برعوامل موسسه‌ای و فعالیت انسان تاکید می‌کنند که شامل ارتقای موسسات بهداشتی و مدیریت طاعون و/یا بهداشت و سلامتی می‌شود (McNeill ۱۹۷۶; Appleby ۱۹۸۰; Del Panta ۱۹۸۰; Slack ۱۹۸۵; Livi-Bacci ۲۰۰۰). آلفانی (۲۰۱۳a، p ۴۲۱-۴۲۳) اخیرا نشان داده که فراگیرایی ارضی و شدت بسیاربالای آخرین طاعون‌های بزرگ قرن هفدهم به نوبه خود می‌توانست به ازبین رفتن طاعون از طریق فرایند انتخاب جمعی و شاید مصون‌سازی بینجامد و این احتمالا با ظهور سویه‌های بیماریزای خیلی خشن و جدید همراه بوده. این استدلال با فرضیات قدیمی‌تر تطابق دوسویه بین انسانها و عامل بیماریزای طاعون که اصلا شواهدی برای آن نداریم در تضاد است ؛ بااینوجود هنوز هم از حل معمای ازبین رفتن طاعون در اروپا دور هستیم. چیزی که واضح است اینست که یک پاسخ فقط با نگاه به تعامل پیچیده بین عوامل موسساتی/انسانی و زیست‌محیطی پیدا می‌شود.

پیامدهای اجتماعی و اقتصادی طاعونها

تاثیرات منفی یا مثبت در بلندمدت؟

طاعونها نقشی اساسی در توضیح رشد اروپا ((North and Thomas ۱۹۷۳; Cipolla ۱۹۹۳) ، دوام عوامل بیماریزا (Diamond ۱۹۹۷) ایجاد موسسات (Epstein ۲۰۰۰) و تنظیم مجدد تولیدات ارضی (Herlihy ۱۹۹۷) داشته‌اند. اخیرا بحث از پیامدهای اقتصادی بلندمدت طاعون در بافت بحث (( واگرایی بزرگ )) احیا شد. برخی ادعا می‌کنند که مرگ سیاه و همه‌گیری‌های بعدی با ایجاد نظام جمعیت‌شناختی (( بامرگ‌ومیر بالا)) و تعادل مالتوسی ((با درآمدبالا)) اروپای غربی را در مسیر توسعه اقتصادی سریع‌تر قرار داد. چین و دیگر نقاط پیشرفته آسیا که کمتر تحت تاثیر طاعون یا جدا از هم بودند در تعادل ((‌بادرآمد پایین)) و ((مرگ‌ومیر پایین)) گیر کردند ((Clark ۲۰۰۷ pp ۹۹-۱۰۲ ) . طاعون بطور متناقضی با کاهش امید به زندگی در تولد اروپاییها به ارتقای کیفیت و سطح زندگیشان انجامید. در واقع شواهدی از ارتقای طولانی‌مدت دستمزدهای واقعی در اروپا و مدیترانه بعد از مرگ سیاه موجود است (Pamuk ۲۰۰۷; Campbell ۲۰۱۰b). محققانی که آغاز واگرایی بزرگ را در دوره‌ای خیلی بعدتر نزدیک به انقلاب صنعتی می‌دانند همه‌گیری را جرقه‌ای برای واگرایی نمی‌دانند (Pomeranz، ۲۰۰۲). بااینوجود تشخیص زمان آن غیرممکن است. مطالعه‌ای جدید نشان می‌دهد که شوک طاعون بسیار بزرگ بود و بعدتر با افزایش بازرگانی، شهرنشینی و تعارضات تشدید شد.

در سطح بین حکومتی بسیاری از نسلها رشد جمعیتی را لازم داشت تا تاثیر مثبت آن را بر دستمزدهای واقعی ملموس کند. این اقتصاد با درآمد بالای پایدار به نوبه خود محیطی مناسب برای مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری و سیاسی فراهم کرد و این در نهایت درها را برای واگرایی بزرگ (Voigtländer and Voth ۲۰۱۳) باز کرد. بااینوجود واضح است که مرگ سیاه در همه‌جا تاثیرات مثبتی نداشت. ظاهرا در مناطق نسبتا کم‌جمعیت اروپا مرگ سیاه اقتصادها را به سطح توسعه‌ پایینتری برگرداند. در اسپانیا جایی که طاعون فرایند رشد پایداری که از ۱۲۷۰ میلادی شروع شده بود را متوقف کرد‌ تعادل بین جمعیت‌ بسیارکم و منابع فراوان را از بین برد. سطوح درآمد سرانه پیش از مرگ سیاه موقتا تا اواخر قرن شانزدهم بهبود یافت ولی بعد از ۱۸۲۰ بود که افزایش یافت ( (Álvarez Nogal and Prados de la Escosura ۲۰۱۳, p ۳) .ظاهرا دیگر نقاط اروپا مثل ایرلند که شاخصه‌شان تراکم جمعیتی کم بود سرنوشت مشابهی داشتند (Kelly، ۲۰۰۱). همه‌گیری در شرق اروپا احتمالا به اصطلاح (( نظام دهقانی ثانویه)) را ایجاد کرده و شرایط دهقانان را بدتر کرده و پیامدهای منفی بلندمدتی داشته (Domar ۱۹۷۰; Acemoglu and Robinson ۲۰۱۳, pp ۱۰۰–۱۰۱) اگرچه همه با این موافق نیستند (Dyer ۱۹۹۸ ، p ۱۱۱). در طرف دیگر مدیترانه یعنی در مصر کاهش نفوسِ ناشی از همه‌گیری به نابودی نظام آبیاری انجامید که در شرایط چندقرنه‌ی فساد که با فروپاشی‌های محلی مشخص می‌شد ریکاوری را سخت‌تر کرد (Borsch، ۲۰۰۵ ۲۰۱۵ ). داده‌های محدودی برای دوره پیش از همه‌گیری موجود است اما آنچه داریم با دیدگاه فروپاشی اساسی و پایدار ناشی از مرگ سیاه همانجور که در تکامل خروجی ارضی در شکل ۳ نشان داده‌شده هماهنگ است.
باید مواظب باشیم استدلالمان این نباشد که همه‌گیری‌های مرگبار رفتاری شبیه به مرگ سیاه داشتند؛ و پیامدهای مثبتی در بلندمدت رقم زدند. آخرین طاعونهای بزرگ قرن هفدهم تاثیر شدیدتری بر اروپای جنوبی داشت تا شمالی. این طاعونها از زمان وقوع در بافت خاص اقتصادی رقابتی تااندازه‌ای به علت بازکردن مسیرهای بازرگانی آتلانتیک برخی از اقتصادهای سابقا پیشرفته‌تر را به مسیر توسعه پایین‌تر برگرداندند که این به اصطلاح ((واگرایی کوچک)) را تقویت کرد (Alfani ۲۰۱۳b; Alfani and Percoco ۲۰۱۶) .همچنین همه‌گیری‌های اواخر امپراطوری روم اثرگذاری منفی در رشد بلندمدت داشته‌اند. اگرچه روم نهایتا بهبود پیدا کرد شواهدی هم هست که ((طاعون)) آنتونین ۱۶۰-۱۸۰ که در زمان اوج رونق بر امپراطوری تاثیر گذاشت پیامدهای منفی بلندمدتی برای بخشهای مهمی مثل کشاورزی، صنعت و ساختمان‌سازی عمومی داشت (Duncan-Jones ۱۹۹۶). (( طاعون)) قبرس (۲۴۹-۲۷۰) بمنزله ((شوکی خارجی بر نظامی پیچیده و تاب‌آور عمل کرد... و این جرقه‌ی تغییر آبشاری و سازمان‌دهی مجدد نظام‌مند را زد )) Harper ۲۰۱۵ ) ، p۲۵۶ ). این افول امپراطوری را حداقل در غرب به جلو انداخت. طاعون ژوستینین سه قرن بعد که اول ناشی از یرسینیا پستیس بود پروژه امپراطور برای احیای امپراطوری روم ( رینواتیو ایمپری) را شکل داد و ظرفیت مالی و نظامی حکومت را تا نسل‌ها بعد تضعیف کرد و اگر کلی‌تر بگوییم اقتصادها و جوامعِ مناطقِ بزرگی از اروپا و مدیترانه را از بین برد ( (Sarris ۲۰۰۲; Little ۲۰۰۷)). مطالعه کریستین ان. هارپر ( ۲۰۱۶) درباره مصر، منطقه‌ای مهم در امپراطوری روم، شواهد متقاعدکننده‌ای ارائه می‌کند که سه همه‌گیری بزرگ دوران باستان تاثیرات منفی در مجموع داشتند. در پرتو این دسته آثار به احتمال زیاد نیاز داریم در نگاهمان به مرگ سیاه تجدید نظر کنیم.

مرگ بیشتر بمنزله‌ی یک استثنا در ایجاد تاثیرات مثبت در بلندمدت در اکثر اروپای